|
دست نوشته های شخصی یک فرهنگی اردبیلی یاداشتهای من درمورد جامعه معلولین
|
مدتی هست که نقادجماعت طردند درعوض جمله ثناگوهمگی خرسندند
فرمول دشمن مابودن ویا برله ما زده آتش به دروخانه وکاشانه ما
رویش مدعیان،تفرقه آورده کنون ریزش نخبه جماعت شده تفریح نگون
آنکه بافرمول حال است ملاک سنجش می کندموعظه،خودگشته جداازارزش
کس نگوید که چنین رویش فرصت طلبان حاصلش فقروفلاکت شده یا سودوزیان
کس ندارد غم اسلام وغم عزوطن همه پندارتوهم شده، معیارسخن
چشمها بسته وبرجمله دهان حکم سخن عقلها رفته وبرموج پریدن شده فن
هرکه گویدکه چرا عقل نداردجایی دسته خودسر وخودجوش کندغوغایی
واعظ محترمی دادبه افروغ زند آن یکی نامه به سردارعلایی بدهد
کس نگوید که همین منتقدان دلسوزند یاکه ازفهم سخن راه درستی گویند
راه درمان پلشتی شده انکارخطا به مسکن گرویدن شده اسباب رها
درداین جمله تناقض به که بایدگفتن ازغم جهل وهیاهوبه کجادررفتن
فاتحی پنبه به گوشت بکن ازناچاری یامگوحرف حقی یا که توهم می نالی
[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 12:54 ] [ حسن فاتحی ]
[ ]
دربرنامه گفتگوی ویژه سیمای دو مورخه بیست آذرماه،رئیس جدید سازمان بهزیستی ،درگفتگویی رسانه ای،درموردمناسب سازی معابرعمومی برای افراددارای معلولیت مطالبی ایرادنمودند وهمچنین به صورت گذرا به مسائل ومشکلات دیگرجامعه معلولین پرداختند که بنده به عنوان یک فرهنگی دارای معلولیت جسمی حرکتی،باتوجه به شناخت ملموس خودازمعضلات واقعی سازمان بهزیستی ،نظررئیس سازمان بهزیستی را به عنوان تنها متولی افراددارای معلولیت به نکات زیر جلب می نمایم،باشد که بجای شروع رسانه ی خدمت ناکرده، اشرافیتی بر معضلات کلان سازمان بهزیستی داشته باشیم تا درمقام دفاع ازسوء مدیریتها برآئیم. اگربخواهیم درزمان دولت مدعی عدالت،نگاهی کارشناسانه به کارکرد سازمان بهزیستی به عنوان تنها متولی افراد دارای معلولیت،باجامعه آماری بیشترازسه میلیون نفربیندازیم،دریک نگاه کلان بیشتر هیاهووتبلیغ رسانه ای مدنظربوده است تا کارکرد مصداقی ملموس،فلذا توصیه بنده به عنوان فردی که هم درددارم وهم قدرت تحلیل ریشه های درد،به دوستان متولی درسازمان بهزیستی این هست که بجای هیاهوی رسانه ای خدمت ناکرده،اگر انگیزه خدمت به محرومین دارند به شکل عالمانه مسئولیت بپذیرندکه درغیراینصورت ،اگردنیایشان باناله دردمندان خراب نشود،آخرتشان خرابترخواهدبود. 1-مهمترین معضل سازمان بهزیستی به عنوان تنها متولی افراددارای معلولیت ومحرومین جامعه،مشکل مدیریتی نهادینه شده دراین سازمان است،به شکلی که انتخاب مدیران این سازمان بیشتر بانگاه وابستگی جناحی صورت می پذیرد تا انتخاب اصلح. فلذا روسای متعددی تنها درزمان عمر6 سال دولت مدعی عدالت براین سازمان گمارده شده که هیچ کدام توان نگاه کارشناسی به معضلات افراددارای معلولیت ومحرومین را نداشته اند. مصداق شعر"خشت اول چون نهدمعمارکج تاثریا میرود دیوارکج"،انتخاب مدیران کل استانها نیز بانگاه تیمی محض صورت پذیرفته ودرنتیجه مدیران این سازمان نه باانگیزه خدمت به افراد دارای معلولیت ومحرومین وبلکه به قصدبهره برداری ابزاری ازآنها وارد میدان شده اند. بنده عذرمی خواهم که این قدرشفاف دیدگاه خویش را مطرح می نمایم ،ولی تحمل مدیران نالایق برای سازمانی که جامعه هدفی باکلکسیونی ازمعضلات دارند،بسیاردردآورترازسازمانی است که جامعه هدف درشرایط آرمانی دارد. چون نزدیک انتخابات است ،برادری جدید به ریاست سازمان بهزیستی برگزیده شده است که چون اطلاعات کافی از معضلات ودردهای معلولین ندارد،امکان وجرات گفتگوی رسانه ای داشته باشد. برادرعزیزبراساس کدام آماری،40درصد معابرواماکن شهری طبق ماده 2قانون جامع حمایت ازمعلولین به مرحله اجرائی وآنهم درزمان دولت نهم ودهم درآمده است؟ شمابزرگوارکافیست تنها به معابرتزئینی شده بانکها نگاهی بیندازید تا خودقضاوت کنید که آیا مناسب سازی شده یا خرابکاری؟وآنوقت بیائید دررسانه ملی از40 درصد کارکردانجام نشده سخن بگوئید. مگر دردما تنها مناسب سازی است،آیانگرش درستی درخودسازمان بهزیستی به توانمندی افراددارای معلولیت تحصیل کرده درسطح عالی وجوددارد که مدیران دیگرادارات ازشما الگوبگیرند؟ مدیرکل شما به همکارفرهنگی خود که بانگاه متولی افراد دارای معلولیت به وی مراجعه نموده"،می گوید بجای شما من ترجیح می دهم ،باانتقال فردی سالم به بهزیستی موافقت نمایم که هم برایم کارشناس باشد وهم راننده!"،حالا شما می فرمائید تنها ماده 2 قانون جامع حمایت ازحقوق معلولین ایراددارد؟،شما بفرمائید سازمان بهزیستی چه ایرادی نداشته است که جامعه هدف آن دراوج مشکلات بامدیران شما ساخته اند؟(یعنی مجبوربه سکوت بوده اند). 2-نیروی انسانی درگیر باجامعه هدف نیازمندتوجه ویژه،بایستی خودازسلامت روانی برخورداربوده باشدتا توان خدمت به مشکلمداری دیگر داشته باشد،آیا ازآمارمددکاران دیپلم وپایین ترخودخبردارید که به افراددارای معلولیت تحصیل کرده درسح عالی راهنمائی ومشاوره می دهند؟آیا ازآمارواگذاری مراکز نگهداری سازمان بهزیستی به خودمدیران بهزیستی سراغ دارید،درحالیکه همین مراکز خود براحتی امکان اشتغال بسیاری از معلولین تحصیل کرده را می توانست فراهم کند؟آیا ازآمارپرونده های مددجویانی که درقیدحیات نیستند،ولی متروکه نشده ومعلوم نیست چگونه درلیست مددجویان ارائه می شود،خبردارید؟آیازکیفیت خدمات ارائه شده درمراکز نگهداری ایتام وافراددارای معلولیت راضی هستید که به صورت واگذاری به افرادی خاص اداره می شوند؟ آیا توجه خویش را به کوک آزاریها وبزرگ آزاریهای تفننی درمراکز نگهداری معطوف نموده اید؟آیا ازریشه دوندان تیمی سودمدار درتنها سازمان متولی محرومین ومعلولین نگرانی ندارید؟یااینکه نیامده می خواهیدگزارشهای خیالی ارائه فرمائید؟ بنده نه اینکه باطرح چنین سئوالاتی بخواهم از خدمات قشری فهیم وزحمتکش درسازمان بهزیستی ناشکری کنم،بلکه می خواهم بگویم که وظیفه مدیرسازمان بهزیستی دروهله اول توجه به آسیبهاست نه اینکه نیامده ادعای خدمتی بکند که به شهادت جامعه هدف سازمانتان محقق نشده است. 3-فرهنگ سازی درموردحضورموفق افراددارای معلولیت درجامعه ،به شرطی قابلیت اجرائی دارد که مدیران سازمان بهزیستی به عنوان تنها متولی افراددارای معلولیت،توان ابتکار وتاثیرگذاری پویا برنهادها وسازمانهای دیگرداشته باشند،وقتی مدیران شما افراددارای معلولیت را به سخره می گیرندوباکنترل نامحسوس زیبنده خویش که دردمندی چون بنده لذت شیرین آن راچشیده ام ،بجای پاسخگویی وتکریم افراددارای معلولیت،حتی برای آنها درنهادهای دیگر مشکل تراشی می نمایند،مگرباچنین مدیرانی می شود به معلولین خدمت نمود؟
مخلص کلام اینکه: نه تنها قانون جامع حمایت ازحقوق معلولین که عمری مساوی بادولت مدعی عدالت دارد،اجرائی نشده،بلکه قوانینی داریم که درموردبازنشستگی افراد دارای معلولیت شاغل بیش ازدودهه است که درکاغذها نوشته شده ولی شکل اجرائی نگرفته است. شما میفرمائید قانون جامع وقت می خواهدتااجرائی شود،ولی مگر بانگرش مدیریت رسانه ای وآنهم درایامی نزدیک به انتخابات،می شود قانونی رااجرانمود؟ چنین نگرش مدیریتی تنها شاخصه اش خریدزمان باهیاهوی خدمت ناکرده است وآقای دکترباوربفرمائید ما معلولین دیگر امیدی به عطای شما نداریم،فقط لطف نموده مارا مشمول لقای خویش نفرمائید.
[ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 ] [ 1:15 ] [ حسن فاتحی ]
[ ]
12 آذرماه هرسال به عنوان روز جهانی افراددارای معلولیت ،ازطرف سازمان ملل نامگذاری شده است. ازاهداف عمده این نامگذاری متوجه نمودن دولتها وحاکمیتها به قشری ازجامعه می باشد که برای حق حیات خویش نیاز به توجه ومدیریت سرپرستان تربیتی وآموزشی جوامع دارند. شعارامسال روزجهانی افراددارای معلولیت،"همه باهم به سوی جهانی بهتر برای همه" می باشد وچقدرزیبا ومعنی دار این شعارانتخاب شده است. همه آحادجامعه برای زندگی بهتر نیازبه همکاری وتعامل باهم دارند واین مهم درصورتی اتفاق می افتد که حاکمیتها ودولتها نیز انگیزه خدمت به آحادجامعه خودداشته باشند. انسانهائیکه امروز ازلحاظ جسمی،ذهنی وروانی سالم می نمایند، ای بسا فردایی دیگردراثرحادثه ویابیماری خوددرمجموعه افرادداری معلولیت تعریف شوند،فلذا منطق انسانی واخلاقی ازیک طرف ودرصد ملموس این قشر ازآحادجامعه ازلحاظ آماری ازطرف دیگر برمدیران دلسوز جامعه اسلامی،ضرورت توجه بنیادین وکاربردی به مبحث معلولیتها را گوشزد می نماید. به بهانه روزجهانی افراد داری معلولیت،بنده به عنوان یک فرهنگی دارای معلولیت جسمی حرکتی،به دلایل زیر مهمترین معضل روز جامعه معلولین ایران اسلامی را تفکر مدیریتی مبتنی برهیاهو وعوام فریبی که درسایه تبلیغات قصور وتخلفات مدیریتی خویش را پوشش می دهند تا همچنان ازعمل به وظایف قانونی خودطفره روند،باوردارم. 1-علیرغم آنکه بیش از سه میلیون نفر افراددارای معلولیت ازطرف سازمان بهزیستی شناسایی شده وبراساس آمارهمین سازمان حدود5/4درصدافرادجامعه مارا افراددارای معلولیت تشیکل می دهد،ولی تنها سازمان متولی افراددارای معلولیت خود به افراددارای معلولیت نگرش درستی نداردوطیفی ازمدیران این سازمان تنها به پشتوانه جناح گرائی که اعتقاد وشناختی به روحیات افراددارای معلولیت ندارند،براین سازمان مسلط شده واین سازمان راحیاط خلوتی برای تفریحات خویش نموده اند. معلولیتها خود تعاریفی دارند واین یعنی اینکه بخاطرضایعه جسمی،ذهنی ویاروانی قسمتی ازکارکردهای طبیعی را نخواهیم داشت وبرای به چشم نیامدن این ناتوانیهای طبیعی، مشاغل تخصصی افرادارای معلولیت بایستی تعریف شود تا آنها درکوران رقابت ناعادلانه باافرادیکه عارضه جسمی،ذهنی ورانی ندارند،دچارشکنندگی وتحقیرنشوند،واین درحالیست که مدیران ما حتی درسازمان بهزیستی ،افراددارای معلولیت را سپربلای کم کاریها ومشکلات شخصیتی خود می نمایند تاچه برسد درسازمانها ونهادهای غیرمرتبط باافراددارای معلولیت بخواهیم به قضاوت بنشینیم. اگروجدانهای منصفی دنبال سندهستند،تنها به خودزحمت داده ونه ازمن منتقد که دردی دارم،بلکه ازنمایندگان مجامع افراددارای معلولیت،جویاشوند که چگونه قوانین تبلیغی غیر کارکردی درموردافراددارای معلولیت به مرحله اجرانرسیده وتحت سوء مدیریت ونگرش نادرست مدیران تنها درایامی خاص،گزارشهای غیرواقعی به افکارعمومی ارائه میشود. 2-بنده اعتقاددارم که سازمانها ونهادهایی که متولی محرومین وافراد دارای معلولیت جامعه هستند،نباید سیاست زده شده وعزت وکرامت مددجویان تحت امرخویش را وجه المعامله اغراض سیاسی ومنافع تیمی نمایند،چرا که باور وتفکرمدیریت اسلامی به هیچ انسانی اجازه نمی دهدازنیاز افراد درجهت منافع شخصی بهره برداری نماید. این درحالیست که هم سازمان بهزیستی به عنوان متولی افراددارای معلولیت وهم کمیته امدادامام به عنوان متولی محرومین ،درایام انتخابات باسیب زمینی های تاریخ مصرف گذشته!، شرف وعزت انسانی همین اقشار را به سخره می گیرندوآنانی که ازوجدان انسانی بدورنیفتاده اند،دقیقا" متوجه کلمات بنده میشوندوسنداین ادعا را براحتی میشود بدست آورد. متون اسلامی ما به توانمندسازی روحی وفکری آحادجامعه تاکیددارد،ولی مدیرانی وجوددارد که با رها نمودن امورات افرادمحروم ویا دارای معلولیت،به دنبال این هستند که این نیاز را چنان بالا ببرندتا درفواصلی خاص،اراده انسانی آنها را به پشیزی خریداری نمایندوباچنین تفکری نه تنها افراددارای معلولیت ومحرومین،بلکه جامعه درمسیر انحطاط اخلاقی جلوخواهدرفت. 3-مدیران نهادها وسازمانهای مرتبط با افراددارای معلولیت ومحرومین جامعه،ملاک انتخابشان بایستی تقوای الهی دردرجه اول وتخصص علمی آنها در وهله بعدی باشد تا به عنوان انسانهای باسلامت روانی،امکان نگرش درست به افراددارای معلولیت ومحرومین را داشته باشند،درحالیکه درسازمان بهزیستی درزمان دولت مدعی عدالت وخدمت به محرومین،بعداز دکترفقیه که خدا حفظش نمایدوبرای عوام نیز رابطه وی ودکتراحمدی نژاد جالب می نماید،برادری دیگر آمده که خودش هم تمایلی به ریاست ندارد ومی داند که باسرپرستی نیز ایام به کام خواهدشد،چراکه هردم ازاین رهگذر،رهگذری میرود،ولی نه رهگذر دردآشنا وافتاده که درکنار محرومین ومعلولین باشد. 4-قوانینی ظاهرا" تصویب شده درمجلس شورای اسلامی درموردافرادداری معلولیت داریم که بیش ازدودهه واندیست اجرائی نشده واین یعنی اینکه قانون خوب بامجریانی فرصت طلب وغیرمسئول قابلیت اجرائی نخواهدیافت. قانون جامع حمایت ازافراددارای معلولیت که تقریبا" عمری با عمر دولت عدالت محور!،دارد،موادکاربردی وضروری آن که نیاز به هزینه دارد،یااجرانشده ویااینکه به شکل تبلیغی وآنهم برای گزارشاتی خاص موردتوجه بوده است. قانون بازنشستگی زودهنگام افراددارای معلولیت،هرچندمصوب 67 است ولی بااما واگرها که مهمترین این اهمال کاریها ضعف مدیران بهزیستی بوده است ،هنوز هم دربایگانی بسرمیبردواین درحالیست که دوستان خوب من دربهزیستی،درهرفرصت پیش آمده رجز خدمت می خوانند. مخلص کلام اینکه: بیائیم حداقل درروز جهانی افراددارای معلولیت،بجای طرح هیاهوی رسانه ای خدمت ناکرده،تنها درمورد قوانین موجود واینکه چرا دهه ها وسالهاست قوانین مصوب موجود اجرائی نمیشود،درمحضرالهی به افکارعمومی جواب پس دهیم،قبل ازآنکه،روزقیامتی دردمندانی چون من،یقه مدیران رابگیرد.
لینک این یادداشت درسایت شمال امروز
[ چهارشنبه نهم آذر 1390 ] [ 13:12 ] [ حسن فاتحی ]
[ ]
دیکتاتورها طول هم،صف بسته برعجزوفنا درپی هم میرود،مردان بیشرم وحیا
بن علی زنگول اول بودوبا فریادخس دومی هم شدمبارک،باقفس دردآشنا
سومین سوگل برای نغمه های سرنوشت خوان سرهنگ معمرشد،عزیزدلربا
آنچنان تحقیرشد،این مستبد قبل فنا موش راباخودتداعی کرداندرانتها
این همان سرهنگ دلبسته به قتل وکینه بود کینه هایش بستری شد تاکندجانش فدا
همچنان آغاز راه است وستم گرها به صف چارمین نوبت به صالح میزندزنگی جدا
پنجمی بشارباشد،سخت قلدرگشته است باگروهی دراقل،درجرگه وهم وخطا
باهیاهوونمایش فیلم بازی می کند تابگویدمردمی بوده ،نداردظلمها
پشت این بازی به روس وچین سپرده کارها مطمئن درنوبتش چین هم رود باروسها
نوبت ششم به بعدش ،اندکی پیچیده است دیکتاتورها میزند،دیگر نقاب تازه ها
آن یکی گویدمنم مردم،ببینید اکثرم این یکی گوید،منم ارزش ندارم باکها
مدتی هم میرود باسرخوشی ایامها ناگهان ازپرده بیرون درزنداین حیله ها
عاقبت آن دولتی پاینده می ماند بجا مردمی باشد به مردم هم کندمهرووفا
آنکه بافیلم وهیاهو،مردمانش خس کند عاقبت درکرده خویشش شوددربندها
فاتحی راگفتن حق، بس کلامی اشناست گرچه سرمستان قدرت را نباشدفکرها
دیکتاتورهاجنس آن مرغ وخروس خانه اند این یکی افتد،دگرگوید ندارم اعتنا [ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 22:32 ] [ حسن فاتحی ]
[ ]
این روزها نمیدانم چرا برای بیان افکار ودغدغه های خودم،ازیادداشت نویسی ونثرنوشتاری نمی توانم استفاده کنم،انگاراحساساتم به مرحله انفجاررسیده است.
ولی گذشته تربیتی من وآموخته های دینیم ،بهم اجازه قهروعزلت وحتی سکوت وتماشارا نمی دهد،بنابراین ناخوداگاه جملاتی موزون در ذهنم نقش می بندد که لابد طریقی پالایش یافته برای اعترض وانتقاد ازوضع مدیریتی موجودجامعه اسلامیمان را بهم گوشزدمی نماید. ابیات زیربیانگراحساسات این روزهای من ،ازمدیریت مبتنی برنقاب ارزش ولی فرصت طلبانه می باشد،که امیدوارم مورد توجه خدای من قرارگیرد که درحدخویش راضی به ظلم نگشته وانشاء..اله نخواهم گشت.
چه بد دوران نادانی،چه بدایام بی تابی همه زشتی وبیماری شده ابزارخوشنامی
حقیقت شاخصش نفس وبهشت هم باغ وگلشنها نداردازخداخوفی ،هم او که می کند دادی
بصیرت گونه گون گشته،نزاکت اززمین رسته هم اوکه دادحق دارد،حقیقت می کندخالی
نقاب ارزش وخدمت به گردن کرده بی عاران دروغ و وهم ورسوایی شده آئین خودخواهی
کجایی حافظ قران،کنی پرسش زخودخواهان چگونه توبه فرمایان شده اسباب بیراهی
به ظاهرجلوه مومن،به باطن حیله درذهنش به خلوت برده شیطان ،نمودش می کند بازی
کجایی سعدی دوران ،به نظم ونثرزیبایت دغلبازان عصرما، کشی بربیت رسوایی
زمان شاه وسلطان هم،بیوت عالمان هرگز نشدجولان هتاکان، نشد بی حرمتی جاری
کنون درعصر دین داری!،گروه تندوافراطی به نام ارزش وحرمت ،بگسترده جفاکاری
نه مرجع حرمتی دارد،نه اسرارونوامیسی هرانکه می کند مدحی ،هماره میشودراضی
طریق زوروتزویری بهم پیوسته درآنی سرملک و صدارتها نموده عهدوپیمانی
کجا رفته حقیقتها،چه گشته برزمین جاری توگویی کشورمارا بلایی کرده درزاری
قلم دستان کیهانی ،بصیرت را اصم کرده توگوئی برسلاطینی نگارش گشته ارزانی
بصیرت یعنی اندردل طریق رهروی شهرت برای هرکسی قیمت، شده اسباب دلداری
تناقض پشت هم جاری،خودیها گشته منهایی برای دیگران کاهی شود چون کوه دشواری
خداوندا چی می بینم،ستمکاران درپوشش تظاهرکرده درروئین، نقاب فهم ودانایی
نگوفاتح بسوزازدل که گفتن هم بلادارد به ایام جفاکاری خدا را شکوه کن باری [ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 21:27 ] [ حسن فاتحی ]
[ ]
با تظاهربه درمیکده رفتن تاکی خویشتن را به هوس مدح نمودن تاکی اینهمه نقش نمودن به فریب مردم باهمه پستی وذلت برمیدن تاکی جرم محسوس خودی را به حساب غفلت کارمردم به تجسس، بکشیدن تاکی هرچه زشتی است به خودزینت فطرت دادن وزپی بیخردان ، زشت دویدن تاکی پاکی وصدق وصفا را به اسارت بردن بانقابی همه را پست شمردن تاکی با یدی جامه تقوا و بدستی خدعه باتناقض به پلشتی گرویدن تاکی باسخن قصدتظاهربه عمل بیراهی صورت سرخ به پیرایه سپردن تاکی دزدی وسرقت همزاد موجه کردن برحیا پشت نمودن زندیدن تاکی فاتحی رازخداهدیه برترعزمش به صباحی پزوشوکت،بلمیدن تاکی [ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 17:20 ] [ حسن فاتحی ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |