![]() |
![]() |
|
| معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها |
|
مطالبی چند درحاشیه مصاحبه دکتر فقیه ریاست محترم سازمان بهزیستی در برنامه مثلث شیشه ای
ازسایت سازمان بهزیستی گزارشی خواندم ازمصاجبه آقای دکتر پیرامون موضوعات متعدد مرتبط با اهداف سازمان بهزیستی که حیفم آمد حداقل به عنوان یکی از اعضاء هدف سازمان به لحاظ نوع معلولیت بی تفاوت رد شوم . بنده با بیانات مجری برنامه کاملا" موافق هستم که شروع کلامشان را با جوان بودن آقای دکتر شروع کردند واین خود نعمت بزرگی است که انشاءاله ... انرژی جوانی آنها درخدمت قشر محروم جامعه باشد واین هم قبول دارم که آقای دکتر اعتماد به نفس خوبی دارند واین قطعا" شرط لازم مدیریت است ولی به نظر بنده شرط کافی نمی تواند باشد بدین لحاظ که بعضی مواقع اعتماد به نفس از کارکرد سالم وموفق نشاءت نمی گیرد بلکه دور وبرما چنین تصوراتی را درما بوجود می آورند ویاد آوری بنده نیز به عنوان یک شاگرد از همین جا شروع می شود یعنی آقای دکتر مراقب مجموعه پیرامونی خودباشند نه اینکه بخواهم عملکرد مجموعه را خراب کنم که این با شخصیت بنده تناسب ندارد ولی تجربیات من ومطالعات من مرا ملزم به بیان این نکته کرد. آقای دکتر در هر فرصتی افزایش 5 برابری بودجه را نوعی کارکرد قابل اعتنا ومهم برای خود تلقی می فرمایند وبه نظر من افزایش بودجه با سیاستهای کلی دولت نهم وتوجه ایشان به قشر محرومین براساس شعارهای انتخاباتی آقای رئیس جمهوربستگی بیشتری داردالبته درازای هر افزایش بودجه ای مسئولیت بیشتری ایجاد می شود بنابراین خواهش دوم من از آقای دکتر این است بیشتر روی صرف این هزینه وکیفیت بخشی بدان ونیز شناسایی مشکلات واقعی متمرکز شوند. یکی ازمواردی که آقای دکتر بدان پرداخته اند اینکه هدف گذاریها درست صورت گرفته وبا یک ضرب المثل چینی به بیان کلی اهداف پرداخته اند که من فکر می کنم اگر آقای دکتر واقعا" به محتوای این ضرب المثل باورداشتند خوب بود ودیگر ما این همه گلایه چه عرض کنم فریاد تظلم نداشتیم!!! مناسب سازی فقط در برگه قانون ملاحظه میشود ! بیشتر مشکلات معلولین خصوصا" معلولین تحصیل کرده که به مسائل فرهنگی ونوع نگرشها مرتبط میگردد یا اصلا" بدان عنایت نمی شود ویا اینکه به نظر میرسد آقای دکتر یک طبقه بندی خاص برای خودشان دارند که عده ای بسیارزیاد طرد میشوند – مورد توجه قرار نمی گیرند وبا القاب زننده ازسوی دوستان آقای دکتر تحقیرمی شوند ولی چند نفری از آنها برای بهره برداریهای تبلیغاتی وابزاری ویا قرار دادن درمقابل خود معلولین برجسته می شوند !! وگاها" خود این دوستان نیز باورشان میشود که مشکلات حل شده است ودیگر دیگران مهم نیستند!! آقای دکتر عزیز اگر واقعا" دست گیری مطرح است چرا یک فرهنگی معلول با سوابق مطلوب کاری علیرغم درصد بالای معلولیت با نگرش یکی از مدیران کل شما به عنوان نیرویی غیرمفید تشخیص داده میشود وحتی شخصیت وی از طرف دوستان شما مورد هجمه قرار می گیرد ؟! شما بزرگوار که پای بند به آمار هستید چرا به اعتراض یکی از مصادیق جامعه هدف که مطمئنا" بیانگر طیف وسیعی از خواسته های جامعه هدف می باشد بها نمی دهید؟!! من چون لطف خدایی پشتوانه داشتم وعمری از خدمات من گذشته است جرات کردم به نمونه ای از مصادیق رفتاری مدیران شما اعتراض کنم آیا به نظرشما معلولین مستمری گیر می توانند به برخوردهای زننده دوستان شما اعتراض کنند ؟؟!! اینکه ما به انبوهی از انسانهای محروم که اسیر نون شب خودشان هستند مدیریت کنیم وآن وقت از اعتماد به نفس حرف بزنیم به نظرمن عقلایی نیست وکار ارزشی نیز نمی تواند باشد چراکه اعتماد به نفس زائیده گذشته فرد –پشتوانه های مادی ومعنوی ونیز میزان منزلت وقدرت افراد است .اگر شما بزرگوار محدودیتهای فیزیکی وبه دنبال آن بازخوردهای جامعه را داشتید مطمئنا" این مورد را مطرح نمی کردید بنابراین خواهش من این است در واقعیات موجود به ارزیابی کارکرد خود بپردازید انشائاله .. خدا به شما واقع گرایی وبه ما صبر عطا فرماید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 22:38 توسط حسن فاتحی |
|
|
سندی بریک تناقض: اخیرا" "درهمایش معاونان توانبخشی عنوان گردید که معلولین شاغل می توانند ازسازمانهای که شاغل آنجاها هستند وشرایط مناسب سازی را رعایت نکرده اند ونمی کنند شکایت کنند وحتی عنوان کرده بودند که از طرف بهزیستی بودجه ای برای دفاع از حقوق معلولین درمحاکم اختصاص داده شده است". بنده شرح حال وما وقع خودم را که بی انتظار از بهزیستی وصرفا" به عنوان یک معلول تلاش کردم درجهت اجرای ماده دوم قانون حمایت از معلولین به عمل آورم ولی همان داستان به برخورد غیر ارزشی مدیر کل محترم بهزیستی اردبیل شد درزیر می آورم فقط به این امید که مسئولان بهزیستی یک کمی واقع گرایانه حرف بزنند وخدارا همیشه بالا سرشان احساس کنند. بنده درمورخه 30/6/84 به شهر اردبیل بعداز ده سال خدمت در یکی از مناطق محروم منتقل شدم چون فضاهای آموزشی ومدارس اردبیل اکثرا" مناسب سازی نشده است وحداقل دوطبقه یا بیشتر ساخت شده اند بنده درهمان سال درخواستی تقدیم ریاست محترم سازمان آموزش وپرورش اردبیل نمودم ومبسوط بدین مشکلات پرداختم وجندین پیشنهاد دادم ازجمله کارستادی در طبقه همکف سازمان ویا پایین آوردن اتاق کار بنده از طبقه دوم به همکف . علیرغم وعده وعید کوچکترین عملی از این بابت نشد وتنها خودم با صرفنظر نمودن از اضافه تدریس وبا هماهنگی کارشناسی محترم مشاوره ساعت تدریس را کم کردم وبه ساعات مشاوره افزودم ولی باز اتاقم طبقه بالا بود ومن با 90% معلولیت جسمی حرکتی فقط باهزار مکافات اول وقتی میرفتم اتاق وپایان کار پائین می آمدم والبته خیلی معذرت میخواهم برای دستشویی واین قبیل احتیاجات خیلی در تنگنا بودم وآلان هم اتاق کاربنده درطبقه دوم است ومن دلم می خواهد یکی از این متولیان مدعی معلولین حداقل برای اجرای تبصره سوم ماده دوم به آن سربزنند. بالاخره با این اوضاع بنده به ناچار به استاندار محترم مکتوب از ریاست سازمان آموزش وپرورش گلایه کردم ونامه ای هم به وزیر وقت آموزش وپرورش نوشتم . ولی باز کوچکترین اقدامی به عمل نیامد وفقط به کاغذ بازی بسنده کردند وانگار با یک رقیب سرسخت روبرو شده اند شروع کردند به عملیات تاخیری واهمیت ندادن و... بنده برای اینکه بیشتر زیر ذره بین قرار نگیرم گفتم به جهنم هرچند حقوق آموزش وپرورش با بهزیستی خیلی متفاوت است ولی به خاطر حفظ عزت نفسم درخواست انتقالی به بهزیستی دهم با این تصور که آن سازمان را تنها متولی مشکلاتم تصور می کردم بعلاوه خودم هم مشاور بودم گفتم در بهزیستی را حتتر هم میشوم وساختمانهای آن با شرایط من نیز مناسب است .بالاخره موافقت کتبی آموزش وپرورش را مکتوب گرفتم ولی این بار مدیر کل محترم بهزیستی اردبیل که خودیک فرهنگی انتقالی آز آموزش وپرورش است ومعاونت پشتیبانی وی نیز جمعی آنجا می باشد مثل این جریان دوسال اول پرونده هسته ای یک اقدام کاملا" مغایر وظایف بهزیستی در قبال معلولین انجام دادند وخود این عمل به وجهه حرفه ای وروحی بنده فوق العاده لطمه وارد کرد !! حالا اینکه مدیرکل محترم بهزیستی اردبیل با این عملش خواست احترام روسای قبلیش را نگه دارد !! این را واگذار می کنم به وجدان خود ایشان وبنده هم دراین صورت قطعا" از طلبکاران جدی ایشان حداقل درروز قیامت خواهم بود . ولی نکته اینجاست که دوستانی که معلولین را تشویق به معرفی سازمانهای متخلف ویا اهمال کار درموردمناسب سازی اماکن می نمایند واخیرا" هم در صدا وسیما خود آقای نظم ده عنوان فرمودند که 70% اماکن مناسب سازی نشده است هیچ توجهی به فریاد تظلم بنده نکردند وحداقل حرمت معلمی را نگه نداشتند !! فرهنگی معلول که حرمتش را بعد از 14 سال خدمت از روی ناچاری به این آقایان مراجعه کرده بود نگه نداشتند وچونان یک مدد جوی زیاده طلب با وی برخورد کردند آیا این تناقض در کارکرد وگفتار دوستان بهزیستی مانیست ؟؟؟!!! من برای هر اقدامی که کردم اسناد مکتوب دارم ولی به خاطر احترامی که به خودم به عنوان یک فرهنگی قائل هستم فایلهای آنها را به علت حاوی اسامی بودن دروبلاگ نگذاشتم ولی اگر وجدان بیداری پیدا شد من تحویلش میدهم نه به خاطر اینکه به بهزیستی بروم که من عطای دوستان را به لقایشان بخشیدم فقط بخاطر اینکه تذکر جدی به ریاست محترم سازمان بهزیستی باشد تا با عمکرد متناقض خودشان به انزوای بیشتر معلولین کمک نکنند واگر نمی بارند لااقل ...واگردستی نمی گیرند لااقل.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:17 توسط حسن فاتحی |
|
|
تحلیلی بر رفتارهای تحقیر آمیز وبیرحمانه : بعضی وقتها آدمهای که ما از انها به عنوان مدیران نالایق یادکردیم ومفصل به تبیین ویژگیهای شخصیتی آنها پرداختیم به یک سلسله رفتارهای تحقیر آمیز وشکننده دست میزنند وچون این رفتارها با نگرش آنها به خویشتن براساس نظریه ناهماهنگی مغایرت پیدا می کند آنها ناخودآگاه ویا خود آگاه تلاش می کنند قربانی خودرا مستحق چنین اعمالی تلقی نمایند.وبه همین خاطر نیز تلاش دارند یا با شایعه سازی درمورد قربانی خود ویا با بال وپردادن به نقل قولهای غیرواقعی اعمال بیرخمانه خودرا توجیه نمایند. شاید ذکر مصادیقی به تفهیم مطلب کمک کند وآن اینکه : گروهبانی که بعداز جنگ آمریکا با ویتنام مورد مصاحبه یک روانپزشگ قرار گرفته بود کشتار بیرحمانه غیرنظامیان را چنین توجیه میکردکه " ارزش مردم ویتنام از انسان کمتر است" یعنی درراستای همان نظریه ناهماهنگی مردم ویتنام را مستحق کشتار تلقی می نمود درواقع آدمهای بیرحم وبی منطق به نوعی تلاش می کنند افراد زیردست ویا پیرامونی خودرا درسطح پائینی از لحاظ رشد اجتماعی نگه دارند تا براساس پیشگو.یی خودکامروا ساز چنین تحلیل نمایند که آنها واقعا" درسطح پائینی از لحاظ رشد اجتماعی وحرفه ای قرار دارند واین مباحث ازسوی روانشناسان اجتماعی به اثبات رسیده است ودوستان اهل معرفت می توانند به کتاب روانشناسی اجتماعی الیوت ارونسون ترجمه دکتر حسین شکرکن مراجعه نمایندوبا علم بیشتر قضاوت نمایند که"چگونه مدیران نالایق با توجیه غیرمنطقی خود عزت نفسها خراب می کنند وچگونه با توسل به رابطه گرایی کور چشم از واقعیتها می بندند وتازه مقالات دانای وتوانایی نیز جمع آوری می نمایند!!!". |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:14 توسط حسن فاتحی |
|
|
بسمه تعالی از این استدلال و منطق ایشان فهمیدم که فرزند مطهری بودن نیز خود شرایط خاصی را میطلبد وانصافا" شهید مطهری معمار بزرگ شخصیتهاست. ازاین مطالب میخواستم یک نتیجه گیری بنمایم وآن اینکه انقلاب ما آسان به بار ننشته است وخونهای ارزشمندی چون مطهریها درخت نونهال آنرا سیراب نموده است شهید مطهری برای آینده انقلاب ولحظه لحظه های آن برنامه داشت واینطور نیست که برموجی سوار شده باشد تا به خواسته های دنیوی برسد وشاهد این مدعا خون پاک اوست منتها به نظر میرسد گاها" بعضی از مسئولین ما به سبب نسبتی که با شهید بزرگواری داشتند وبه ایشان اعتماد شده است ازاین قافله معنوی خیلی عقب هستند ومتاسفانه گاها" آنقدر در هوسهای دنیوی فروغلطیده اند که به نحو خطرناکی قداست شهدارا زیر سئوال میبرند ؟!! مردم از بازماندگان شهدا انتظار ارزشهای آن بزرگواران را دارند واین حیف است برنامه برای این اندیشیده نشود ومن خیلی دلم میخواهد قداست و جوانمردی شهدا که انصافا" همه ما مدیون آن هستیم تا ابد باقی بماند وانگیزه من هم از نگارش این مطالب به نوعی ادای وظیفه است و من با ذهنیت صاف وزلالی که از یادگاران شهیدان داشتم ولی متاسفانه با اقدام غیر عاطفی وغیر ارزشی یکی از اینها به عنوان مسئول مواجه شدم خدا شاهداست تعادل عصبی خودرا ازدست داده بودم وبه زمین وزمان بدبین شده بودم ولی وقتی خوب دقت کردم متوجه شدم که فرزند شهید مطهری خوب میفرمایند" هرکسی درخور شخصیت خود بایستی مورد سنجش قرار بگیرد" ومتاسفانه گاها" شخصیتها انحراف پیدا می کنند . واین مطالب را شهید بزرگوارمهدی باکری نیز باهوش وقداست معنوی که داشته قبل از شهادتش تذکرداده بوده ودر وصیتنامه ایشان متجلی است"خطر وسوسههاي دروني و دنيافريبي را شناخته و برحذر باشيم كه صدق نيت و خلوص در عمل، تنها چاره ساز ماست" در انتها از خدای متعال مسئلت دارم به قداست روز جمعه وشرافت آقا امام زمان (عج) همه مارا از لغزشهای خطر ناک اخلاقی ومعرفتی درمصون نگه دارد وبه ما توفیق پاسداری از ارزشها عطا فرماید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 1:4 توسط حسن فاتحی |
|
|
آسیب شناسی کارکردی مدیران نالایق ویک توصیه در مطالب قبلی اشاره نمودیم که مدیران نالایق یا مدیر سفارشی می باشند ویا از مدیران تیمی محسوب میشوند ویا اینکه جزو افرادیند که تقوای اخلاقی ندارند وبرهمین سه ویژگی نیز خیلی گذرا به آسیبهای کارکردی پرداختیم . درقسمت چهارم بااجازه دوستان دلم میخواهد اول یک طبقه بندی کلی ازاین تیپ مدیران داشته باشم ودرنهایت با یک توصیه به این تیپ افراد به بحث خاتمه دهم. البته بنده در12بند به راهکارهای مبارزه با این معضل اشاره کرده بودم که به دلایلی آنها را دروبلاگ نگنجاندم. مدیران نالایق به زعم من ازسه دسته فاکتور اساسی ریشه می گیرند ونضج پیدا می کنند وبعضا" هم متاسفانه مثل آن علفهای هرز که دربین یک مزرعه آفت جدی کشاورزمیگردند اینها هم گاها" یک چنان رشدی می نمایند واین بار اگر چاره ای بدان اندیشیده نشود درنهایت موجودیت انقلاب وحاکمیت اسلامی را به چالش خواهند کشید. فاکتوراول اینکه یک سری ازاین افراد بزرگانشان ازنیروهای ارزشی جامعه ما محسوب میشوند وبه انصاف حقی برگردن همه ماها دارند ولی در موارد متعددی ما شاهد سوء مدیریت وکارهای غیرارزشی بعضی از اینها هستیم وهیچ وجدان پاکی نمی تواند منکر آن گردد. فاکتور دوم افراد فرصت طلبی هستند که بدون کوچکترین توجهی به وظایف قانونی والهی خودشان با هزار شعارو وعده وعید وارد مجلس شورای اسلامی میگردند وبجای اینکه به کار قانون گذاری ونظارت برآنها بپردازند به شکار وزیران میپردازند وبا حقه ها ونیرنگها واسط افراد مدنظرشان در مدیریتها می شوند. فاکتور سوم از سوء برنامه ریزی ها وبازرسیها ناشی میشوند یعنی این همه خوبان نجیب بی ادعا در ادارات ما هستند که به جز خدمت خالصانه نیتی ندارند ومدام میکوشند ولی یک مشت آدمهای مسئولیت ناپذیری که فقط با نیرنگ وقت اداری خودشان راسپری می کنند ویک سیستم بازرسی کارآیی هم نیست که خوب را ازبد تشخیص دهدوجلو خودسریها را بگیرد. در خاتمه شعور ناخودآگاه ووجدان مدیران نالایق را مورد خطاب قرار میدهم واین فرمایش امام حیسن (ع) را به انها یاد آوری می نمایم که "اگردین ندارید لااقل آزاده مرد باشید" شاید کسی مسلم نباشد ولی می تواند جوانمرد باشد وقطعا" خود این ویژگی درنهایت به نجات آنها منجر میگردد وما نمونه هایش را درتاریخ زیاد سراغ داریم بنابراین توصیه من به این افراد به عنوان یک شهروند این است که به خود آیند ولقمه ای را که باراه حلال وراحتتر میتوانند به خورد بچه هایشان بدهند با اسیر غرور وعار وننگ گشتن به حرام تبدیل نکنند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:16 توسط حسن فاتحی |
|
|
آسیب سوم: یکی دیگر از ویژگیهای مدیران نالایق ضعف تقوای اخلاقی در آنهاست یعنی آنها هیچوقت براساس اصول اخلاقی واعتقادی قضاوت نمی نمایند بلکه براساس اصول تحریف شده ومسخ شده هویتی خود تصمیم می گیرند وبه همین دلیل نیز هیچ ابایی از انگ وبرچسب زدن به دیگران وزیر مجموعه ندارند ومعمولا" کارمندانی را که به طریق غیر عمد مشکلی از لحاظ فکری وظاهری ویا گویایی و...دارند ناخودآگاه تحقیرمی نمایند وبیشتر از دیگران به آنها امرونهی می نمایند بخاطراینکه به زعم چنین مدیرانی آنها قدرت دفاع ازخودراندارند !! آسیب برجسته چنین مدیرانی این است که وقتی درزیر مجموعه خطایی ویا قصوری رخ داد بدون هیچگونه تلاشی برای اصلاح آنها قبل از هر اقدامی آن را به مقامات مافوق گزارش میدهند فقط بخاطر اینکه خودرا مطرح نمایند ورابطه گرایی خودرا اثبات کنندو ازآن امتیازی برای حفظ مدیریت خود داشته باشند واین ویژگی از ابتدائی ترین وغیرارزشی ترین مواردی است که حتی یک کودک صغیر نیز می تواند آنرا انجام دهد. آسیب بعدی اینکه مدیران نالایق امنیت روانی مجموعه زیردست خودرا همیشه به هم میزند وبا جاسوس پروری انگیزه کاری افراد را باخطر جدی مواجه می نماید یعنی این تیپ مدیران دوست دارند همه برای آنها خبرچینی کنند ودرچنین فضای مدیریتی خوبان یا منزوی می شوند وفرسوده میگردند ویا اینکه ناچار به اعتراض می گردند که چون سیستم بازرسی نیز متاسفانه خودش از دانه های زنجیر ارتباطی چنین مدیرانی محسوب میشوند براحتی شخصیت آنها را با چالشهای جدی روبرو مینمایندوای بسا استعدادهای درخشان با چنین بازخوردهای به نیروهای مخل امنیت روانی جامعه بدل می شوند.وبایستی مسئولین پاک نهاد این مرزو بوم فکر جدی به این معضل بنمایند. اگرما به محیط کاری چنین مدیرانی سر بزنیم یا با آدمهای ترسو ومحافظه کار مواجه میشویم که جرات اظهارنظرندارند ویا با موجوداتی متملق روبرو می شویم که خودرا پاک باخته اندودیگر هویتی برایشان باقی نمانده است. ونتیجه چنین شرایطی مطمنئنا" هر فرضی خواهد بود به جز خدمت به مراجعین وانجام وظیفه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:15 توسط حسن فاتحی |
|
|
آسیب شناسی کارکردی مدیران نالایق: قبل ازاینکه به طرح نظرخود دراین مورد بپردازم لازم میدانم اشاره مختصری به انگیزه خود از نگارش چنین موضوعی بنمایم تا با همفکری دوستان انشاءاله ... این بحث مفید واقع شود . اگر یک کارمند ویا معلم معمولی ایرادی در شخصیت ویا نگرش ویا عمکرد خود داشته باشد نه اینکه سرمنشاء بدبخیها نمی شود ولی وقتی یک مدیر که مجموعه را رهبری می کند چنین مسائلی داشته باشد مجموعه را خراب می کند سیاستگذاریها راخراب می کند وکارکردها را ضایع مینماید و... مطلب دیگر اینکه این وبلاگ ترنم دلهای شکسته ای است که علیرغم همت عالی دراوج محدودیتها با نگرش منفی مدیران از خودراضی به علت شرایط آسیب پذیری که داشته است شکننده تر شده واگر عنایت خدا شامل حالش نمی گشت واگر توسل او به ائمه اطهار نبود شاید به یکی از این بستری شده های بیمارستان روانی تبدیل می شد وشاید هم به یکی ازاین موجودات به شکل آدمی درروی زمین می ماند که هویتی ازخود ندارند وبراحتی تسلیم زور میگردند وحتی آلت دست نابکاران میگردند. نکته بعدی اینکه من دلم می خواست از شکوفایی استعدادها بواسطه عملکرد مدیران شایسته سخن بگویم ولی به عمد وبرای بیان حقایق این موضوع را انتخاب کردم ومطلب مهمتر اینکه بنده به عنوان یک شهروند ویک قربانی سوء مدیریتها به بیان عقاید خود میپردازم وامیدوارم به سرنوشت علی کریمی فوتبالیست بااستعداد کشورمان مبتلا نگردم و آخر امری یک مدیر نالایقی پیدا نشودتا بگوید به شما چه ربطی دارد که من نالایقم و... آسیب اول: معمولا" یکی از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق این است که چون مدیر سفارشی می باشند وبا رابطه ونیرنگ برسرکار آمده اند تلاش می کنند به کرات از مکانیسم دفاعی جابجایی استفاده کنند یعنی چون هنگام پناه بردن به صاحب قدرتی غرورشان پایمال گشته است وحریم انسانی آنها با چالش جدی روبرو شده است فلذا این شکنندگی روحی و شخصیتی خودرا درزیر دستان وزیر مجموعه جبران می نمایند ودوستانی که مطالعاتی در روانشناسی داشته اند میفهمند که استفاده تکراری از مکانیسمهای دفاعی خود از علائم آشفتگیهای روانی است وچطور چنین مدیرانی می توانند منشاء کارکردهای متعالی گردند!! از آسیب های جدی چنین مدیرانی یکی این است که دروهله اول استعدادها را خفه می کنند !!به دوعلت : یکی اینکه خودشان استعدادی ندارند ومفهوم خلاقیت را نمی فهمند دیگری اینکه می ترسند شکوفایی زیر مجموعه هویت وکارآیی آنها را زیر سئوال ببرد بنابراین مدام به فکر یارگیری وباج دهی به عده ای ودرعوض تحقیر وسرکوب عده ای دیگر می افتند تا ناخود آگاه ویا خود آگاه به دو خواسته نامشروع خود برسند یکی حفظ غرور کذایی وشکسته شده ودیگری توجیه سوء مدیریت با بحران آفرینی ومتهم کردن دیگران. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:7 توسط حسن فاتحی |
|
|
آسیب دوم: یکی دیگر از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق فقدان یا ضعف جدی وجدان کاری است یعنی چون آنها براساس شایستگی انتخاب نشده اند بنابراین همیشه بیشتر انرژی روانی خودرا صرف غلبه بر استرسهای خیالی ازدست دادن مدیریت می نمایند و بدون دلیل به زیر مجموعه خود وحتی مراجعین مشکوک میگردندو تضاد دائمی تفکر خیالی ازدست دادن مدیریت و واقعیتهای موجود عملا" آنها را به موجودی ستیزه گر تبدیل می کند که مدام میخواهند تعارضات درونی خودرا با فرافکنی ویژگیهای نادرست به دیگران جبران کنند. آسیب مهم نشاءت گرفته ازاین ویژگیها این است که این تیپ مدیران فوق العاده انحصار طلب هستند وبه همین خاطر نیز همیشه تلاش دارند تمام کارمندان زیر مجموعه را خودشان انتخاب کنند واگر فرصت داشته باشند حتی سرایدار وخدمتگزار ساده را براساس معیارهای خود انتخاب می کنند یعنی دلشان میخواهد هیچ کس جرات انتقاد از آنها را نداشته باشد چراکه فوق العاده شکننده هستند وچون تمام انرژی خودرا صرف مقابله با جنگهای خیالی وطرح ونیرنگ مدیریتی می نمایند دیگر حوصله تحمل اعتراضی راندارند . چنین مدیرانی ظاهری مغروردارند ولی برای فریب دیگران ناخودآگاه به مکانیسم دفاعی ابطال نیز متوسل میگردند یعنی اظهار خدمت به محرومین وآدمهای بدبخت ویا حتی احسان به فقرا و... ولی غافل از این موضوع هستند که با مال دزدی احسان فایده ای ندارد واین عمل را ناخودآگاه برای رهایی از عذاب وجدان انجام میدهند. این مدیران نالایق با توسل به رابطه گرایی مطلق به هرجا منتقل شوند حتما" اصرار دارند معاونین خودرا که اکثرا" آدمهای ضعیف تر از خود ایشان هستند خودشان انتخاب نمایند واگر به علت شرایط تخصصی افراد نتوانست چنین کند دوست دارد آن پستها خالی بماند واگر هم ناچار شد همیشه مراقب آنها میگردد که برایش خطری محسوب نشوند. آسیب جدی دیگر چنین مدیرانی این است که کیفیت خدمات را فوق العاده پایین می آورند واصلا" انجام وظیفه برایشان مفهومی ندارد وبنابراین به هربهانه از پذیرش مسئولیتهای قانونی خود طفره میروند وحتی حاضرند آبروشرف انسانی ارباب رجوع را زیر سئوال ببرند ولی انجام وظیفه نکنند. این مدیران ارگانهای دولتی وسرانه بیت المال همان نهادها را مثل اموال شخصی خود تلقی می کنند وانگار یک شرکت خصوصی راه انداخته اند که چنین می کنند وبه همین خاطر نیز فوق العاده سلیقه ای عمل می نمایندوبخاطر همین بدبختیهاست که به یکی می گویند بینی ات دراز است وبه یکی می گویند کله تو موندارد وبه یکی هم دراوج نامردی می گویند پای تو خراب است و... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 14:13 توسط حسن فاتحی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیان نقطه نظرات درمورد مسایل مختلف معلولین ومسائل روز ونیز یاداشتهای روانشناسی
(چکیده مطالب خوانده شده ویا تجربه شده) |
|
RSS
|