|
معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها
|
|
|
|
||||
|
سایت سازمان بهزیستی را مرور میکردم که مطلبی با این عنوان توجه ام را به خود جلب کرد." : رييس سازمان بهزيستي کشور گفت: 15مرکز جامع علمي و کاربردي در 15 استان زير نظر اين سازمان فعاليت مي کند." بنابراین حالا که توجه علمی بارویکرد تربیت نیروی انسانی مرتبط درحال شکل گیری است بنده نیز برای پیشبرد اهداف سازمان بهزیستی مطلبی به ذهنم رسید که عنایت بدان خالی از لطف نخواهد بود. معمولا" جامعه هدف سازمان بهزیستی قشری می باشند که نیازمند راهنمایی وتوجه مسئولانه ودرعین حال انسانمدارانه می باشند. یعنی واقعیت این است که معلولیتهای جسمی بادرصدهای مختلف عوارض روحی نیز درپی خواهند داشت وعنایت علمی توام با عاطفه درایجاد نگرشی سالم هم دربین جامعه هدف وهم دربین کارکنان ومدیران مرتبط با جامعه هدف مفید خواهد بود. ولی در عمل مادر سازمان بهزیستی با مدیرانی برخورد می نماییم که هرچند ظاهری آراسته دارند ولی اندرونی ویرانگر وپراز غرور وتکبر آنها را احاطه نموده است وحقیقتا" خدمت به قشر محرومین با غرور وتکبر سازگاری ندارد وبدین خاطر نیز عملا" قشر معلولین در مراجعه به مدیران بهزیستی شاکی میگردند البته نه لزوما" همه مدیران ولی در موارد تکراری وجود چنین افرادی هم مشروعیت بهزیستی را زیر سئوال میبرد وهم به موج استرسهای روانی در جامعه هدف دامن میزند. به نظرمن حالا که مراکز دانشگاهی بهزیستی فعال است الزامی است که تمامی مدیران طبق جدول زمانبندی زیر نظر اساتید فن وتجربه با مبانی مدیریت انسانمدارنه آشنا گردند ودرکارگاههای آموزشی با مباحثی چون روحیات جامعه هدف – روانشناسی وآسیب شناسی معلولین – آسیب شناسی شخصیتی مدیران – چگونگی برخورد عالمانه با جامعه هدف و... آشنایی کامل پیدا کنند . والبته داشتن مدرک ویا اعتبارارزشی ویا هر عنوانی که به برخی از مدیران فرصت سوء استفاده می دهد بایستی درشرکت دراین کارگاهها اخلال ایجاد ننماید. ودر ضمن حواسمان باشد که وجود چنین مراکزی فرصتی برای مدرک سازی افراد رابطه گرا مهیا ننماید.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 18:25 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نمی دانم داستان فضیل را شنیده اید یانه ؟ داستان جالب ودرعین حال عبرت آموزی است .اول داستان را خیلی خلاصه مرور نمایید وبعد ..... فضیل ظاهرا" سرکرده دزدان کاروانها بوده است که افراد تحت نظر وی کاروانها را مورد هجوم قرار میدادند وبعد به صلاحدید ایشان تقسیم اموال می نمودند. ازقرار فضیل چند خصلت جوانمردانه داشته است که درنهایت همان خصلتها موجب رهایی وی وعاقبت به خیری شده است. ازجمله اینکه فضیل به کاروانهایی که کودکان بی پناه ویا پیران مسن بوده حمله نمی کرده است و اگر امانتی ویارازی یکی پیش او می نهاده است خوب امانت داری می کرده است !! درواقع علیرغم دزدی جوانمرد بوده است وحدود جوانمردی ولو به زعم خویش به جای می آورده است بنابراین یک روز می شنود که کسی مضمون آیه قرانی را مرور می نماید که : "آنهائیکه در خواب غفلت هستند آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شوند". انچنان این آیه دروی اثر می کند که به کلی دگرگون می شود وخدا فرصت توبه به وی می دهدواز خوبان می شود. حال چندسئوال: 1 - چرا برخیها دراین دور وزمانه حتی به کودکان صغیر وبی سرپرست وبه افراد بی پناه مدام حمله ور می شوند آیا این خدمت کردن است یا تعدی نا جوانمردانه؟؟!! 2 – آیا دنیا وکرسیی مدیریتی آنقدر ارزش دارد که آدم درهای توبه وبرگشت را به روی خود ببندد؟؟!! 3 – چرا برخیها با ادعای خدمت وتغییر نگرشها عمر خودرا با تظاهر – فریب وتفرقه ونیرنگ سپری می کنند و حتی مرگ خود را به یاد نمی آورند آیا فکر نمی کنند که عذاب الهی تاروپودشان را سیاه می کند؟؟!!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 21:52 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۲۴مهرماه روز عصای سفید است .روزی که به قشری از جامعه معلولین یعنی قشر روشندلان اختصاص دارد وبدین بهانه من به یاد یکی از دوستان خود به نام غلامعباس ذاکری روشندل پاک طینت وخوش ذوق وخوش مرام دوران دانشجویی خود افتادم که یک سالی توفیق هم اتاقی با ایشان را درخوابگاه شماره 1 دانشگاه اصفهان داشتم وایشان از بچه های دوست داشتنی شیراز بودند.
آقای ذاکری دانشجوی ادبیات بودند وفردی با روحیه مذهبی واعتقادی والا که من آن روزها حسرت چنین روحیه ای را می خوردم ووقتی می دیدم چطور یک دوست روشندل با نهایت علاقه وتلاش با استفاده از ضبط صوت ساده وخط بریل باصرف زمان طولانی درسها را آماده می کند خدایی اشک شوق وامید درچشمانم حلقه می زد ومن هم روحیه می گرفتم. از شاه چراغ برام میگفت واینکه خیلی به اش علاقه دارد ویکی از برنامه هایش تجدید قوا در شاه چراغ بود. نمی دانم درحال حاضر کجاست وچه کار می کند و14 سالی که من با دانشگاه خداحافظی کرده ام ازش بی خبرم ولی خدایی سعدی شیرازی خوب گفته است که : رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند* بنگر که تاچه حداست مقام آدمییت اگرآدمی به چشم است ودهان وگوش وبینی*چه میان نقش دیوار ونقش آدمیت تن آدمی شریف است به جان آدمیت * نه همین لباس زیباست نشان آدمییت البته دوستان روشندل دیگری نیز در خوابگاه بودند که هم اتاقی نبودیم ولی باهم بودیم از جمله آقای بیگی از بچه های دلیجان که آنروزها عاشق شده بود ومرغ دلش برای انتخاب شریک زندگیش پرواز کرده بود ولی بنده خدا مدام بد می آورد. یکی دیگر جانباز روشندل آقای آزاد مرد دانشجوی تاریخ از بروبچه های خوب لرستان شهر خرم آباد بودند که خوب روحیه داشتند وازطرفی هم اهل مزاح وشوخی ولی چون آن زمان متاهل بودند بعضی موقعها دلش برای زن وبچه هاش تنگ می شد .خدا انشاء اله ...پایدارشان کند وعلی یارشان باشد که واقعا" هم مرد عمل وهم مرد آزمایش بودند ونقطه قوتی برای من بودند. چقدر زیبا وشایسته است که مسئولین ما هوای چنین مردان خدایی را داشته باشند ونگذارند درپیچ وخم مشکلات زندگی آن روحیه خدایی وامید وتلاش جای خودرا به نومیدی دهد وبا فراهم آوردن بسترهای رشد وتعالی آنها این ظرفیتهای متانت وصبر وتلاش را به عنوان الگوهای تلاش ومقاومت در فرهنگها نهادینه کنند واگر هم پاره ای مشکلات است باتدبیر مرتفع نمایندو..
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 11:40 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سه شنبه شب یک فیلم سینمایی باعنوان "قتل هرگز" از شبکه دوم سیما پخش شد که هرچند فیلم خوبی بود وتاحدودی بیانگر زحمات کادر زحمتکش نیروی انتظامی جمهوری اسلامی بود . ولی در قسمتهای آقای نویسنده محترم انگشت اتهام را بدون اطلاع متوجه فردی از جامعه معلولین به اسم فریبا زن سیا نموده بود یعنی روند فیلم طوری بود که هربیننده بادیدن این فیلم حالت ترحم کور وبی منطق دراو شعله ور می شد !! اولا" فریبا بعنوان یک دختر معلول ناگویا(لال) معرفی شده بود که آنقدر حواسش پرت است که مادرش را گم می کند !! در صورتی که دقیقا" عکس مطلب ادا شده بود چون معلول اینچنینی بیشتر مواظب خودش است. ثانیا" فردی با طبقه اجتماعی پایین به نام سیا اول ازروی ترحم وبعد ناچاری فریبارا به عنوان همسر برگزیده بودکه القاء چنین ضدارزشهای آنهم در سیما ی یک کشور طرفدار محرومین خود نوعی ارزش کشی تلقی می شود ثالثا" درنهایت فریبا به عنوان یک زن با مشکلات تکانه ای معرفی شده بود که در مواقع بحرانی نمی تواند خوب تصمیم بگیرد ودرنتیجه دیوانه وار قاتل معرفی شده بود.!!که به نظرمن خلاف واقعیات موجود زندگی معلولین است چراکه اینها بیشتر با خدا رابطه دارند وتصمیمات اینچنینی خیلی بندرت اتفاق می افتد . وحالا چرا آن بندرتها یک معلول انتخاب شده بود من خود به عنوان یک معلول متاثر شدم وخیلی متاسف گشتم. البته بنده این مطلب را در همان روز نوشته بودم ولی به خاطر حرمت هفته نیروی انتظامی با تاخیر چند روزه منتشر نمودم.
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 11:24 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اززمانی که از منطقه ای محروم به اردبیل منتقل گشته ام چهار سال می گذرد دراین چهارسال برای اولین بار با نگرشهای روبرو شده ام که متوجه معلولیت خود گشته ام باور بفرمایید قبلها معلولیت برای من عامل محرومیت تلقی نمی شد ونه تنها موظف خودرا انجام میدادم بلکه در مدارس غیرانتفاعی نیز یکه تاز بودم ولی اردبیل و نگرش منفی موجوددر آن مرا آنچنان کلافه کرد که سال گذشته به فکر انتقال به بهزیستی افتادم ولی غافل ازاین امر بودم که مدیرکل بهزیستی اردبیل خودنیز از جمله مدیرانی است که نگرش درستی نسبت به معلول جماعت ندارد!! البته دراین چهارسال با مدیرانی آشنا گشته ام که ذاتی پاک دارند ودید وملاک قضاوت آنها ظواهر نیست وانتظار واقعی ازافراد دارند وبراین اساس نیز بادید انسانی سالم به محیط مینگرند نمونه آنها مدیر سال اول انتقالی من به اردبیل ومدیر امسال من می باشد که قبل از انتظار کارکردی ازیک همکار با محدودیت جسمی اول به مناسب سازی دفتر کاروی توجه نموده اند واین خود همان نگرش انسامدارنه ای است که انگیزه خدمت را درافراد بالا می برد وبنده نیزوظیفه خود می دانم ازچنین خوبانی بنویسم وبه نوعی قدردانی نمایم. واما دوسال وسطی متاسفانه با مدیری همکار گشتم که نگرش درست ومثبتی نداشت وواقعا" من احساس خوبی به خود نداشتم وکم کم به خود شک کرده بودم چراکه کارکرد من ملاک نبود ملاک دوست گرایی وگروه گرایی ایشان بود ومعلولیت بنده نیز بهانه توجیه ایشان شده بود حالا اینکه آیا واقعا" وی شرایط مدیریت رادارد یا با تکیه برموج گروه گرایی به خود اجازه قضاوت داده بود این را گذشت زمان مشخص خواهد کرد . ولی آنچه من بدان اطلاع پیدا کرده ام این است که معلولیت ما برای ما محدودیت ایجاد نمی کند بلکه نگرش برخی افراد ومشکلات شخصیتی آنها برای ما محدودیت ایجاد می کند واین خود درد بزرگی است که متاسفانه کمتر بدان پرداخته می شود ومن آرزو دارم یک روزی سبک مدیریتی دربهزیستی ایجاد شود که با نگرش واگرا ازکارخوب مدیران مرتبط با معلولین تقدیر وارزش گذاری بنماید وقطعا" چنین رفتاری در نهایت به فرهنگ سازی مثبت در مورد معلولین منجر خواهدشد.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:58 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 21:45 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
درمباحث بهداشت روانی پیشگیری یکی از اهداف مهم وراهبردی تامین وارتقاء سلامت روانی تلقی میگردد وازطرفی براساس یافته های روانشناسی سلامت جسم وسلامت روح ارتباط تنگاتنگی باهم دارند . یعنی سلامت جسمی زمینه مناسبی را برای شکوفایی روحی فراهم می آورد والبته سلامت جسمی شرط لازم اطلاق میشود وبنابراین لزوما" هر فرد سالمی از لحاظ جسمی موفق به تعالی روحی نمی شود وبرای رسیدن بدان مهم محیط –تربیت خانوادگی واجتماعی و... از شروط اساسی دیگر تلقی میگردند. دربحث معلولین واقعیت از نظر من این است که متاسفانه آن شرط لازم برقرار نیست وبنابراین فی نفسه آسیبهای فراوانی آنهارا از لحاظ روحی تهدید می کند که اگر ما بخواهیم ازدید بازتوانی بدان بنگریم بایستی نهایت تلاش خودرا مصروف عوامل محیطی –پرورشی ونیز ارتقاء ویا تقویت نگرش خود معلول به واقعیتها بنماییم . بنابراین اولین روش توانمند سازی وارتقاء سلامت روان لزوم بهره گیری حداکثری از باقی مانده توانمندیهای جسمی می باشد وبا مباحث مناسب سازی اماکن – تهیه ابزارهای مناسب توانبخشی قطعا" دراین حیطه مهم وسرنوشت ساز تلقی می شوند. بنابراین عصا – سمعک- ویلچر -.... وامکان تردد در مکانهای عمومی یک ضرورت مهم اولیه می باشد ونه ثانویه....واگر کاستی دراین موارد باشد بی گمان با کمبودهای مختلف روحی نیز روبرو خواهیم شد. دومین روش فرهنگسازی درمورد نگرش مثبت وبدون قید وشرط جامعه درقبال معلولین ازطریق رسانه های جمعی خصوصا" صدا وسیما - روزنامه ها وبالاخص تریبونهای نماز جمعه می باشد چراکه بامدیریت می توان بتدریج نگرشهای منفی را ازبین برد ودرعوض دیدگاههای مثبت را جایگزین آنها نمود. درحال حاضر متاسفانه حتی نگرش دانشگاهی نسبت به شناخت واقعی روحیات معلولین واستفاده آنها از حقوق طبیعی به عنوان یک انسان با کاستیهای جدی روبرو می باشد تاچه برسد به نگرش مدیران وآحاد عوام جامعه که مباحث مهمی برای تامل وکار دارند. پیشنهاد من دراین مورد این است که حداقل مجموعه عوامل مدیریتی که با معلولین سروکار دارند قبل ازاحراز این پستها دوره های ویژه مدیریتی را طی نمایند وبعداز آشنایی نسبی با روحیات آنها وضعفهای خود چنین مسئولیتهایی را متقبل شوند. روش سوم شناسایی افراد معلول در همان سنین طفولیت وفراهم آوردن بسترهای مناسب تربیتی ورشد برای آنها به صورت مدیریت حساب شده می باشد وخصوصا" تشکیل کلاسهای ویژه آموزش مهارتهای اجتماعی وتزریق روحیه امید ونشاط یکی از مسائل مهم می باشد . مطمئنا" تحقق ای سه روش مدیون همکاری تمام ارگانهای تربیتی ومدیریتی جامعه می باشد ولی سازمان بهزیستی به عنوان تنها متولی معلولین باید به وظیفه خطیر خود در مدیریت مجموعه عوامل شناخت لازم را داشته باشد وبا مدیریتی مسئولانه زمینه های عملی ارتقاء سلامت روانی را در بین جامعه هدف خود خصوصا" معلولین فراهم آورد.
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 11:55 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز روز جهانی قدس روز حمایت افکارعمومی بیدار از مظلومیت های مردم فلسطین است مردمی که به زور وتحت تبانی قدرتهای استکباری ازخانه وکاشانه خودرانده شده اند وحتی در اردوگاهها نیز حق حیات طبیعی را ندارند اینکه چرا ملتی چنین مظلوم واقع میشود وتوده ای با افتخاربر کشتار وویرانگری زندگیشان دوام می آورد این یک بحث زجردهنده ای است که متاسفانه تا این انسان دوپا باانواع تظاهراتش در زمین زندگی می کند وجود خواهدداشت وشاید هم خلقت الهی شگفتیش در خلق طبایع متضاد باشدو... ولی سئوال من این است که آیا ظالم همیشه مغرورانه دوام می آورد ویا باچوب خدایی عاقبت به زمین خواهدخورد؟؟!! تجربیات ومطالعات اندک من موید مجازات ستمکاران است ولو در برهه ای اززمان قدرت بلامنازع باشند. نمونه ستمکاران جانی وبی وجدان ویا بهتر بگوییم وجدان خراب شده شارون جلاد بیرحم کودکان معصوم فلسطینی است که اززمان به قدرت رسیدن اولمرت زندگی گیاهی دارد وحتی قدرت راندن مگسی را نیز ندارد وآنقدر خدا ذلیلش کرده که حتی عرضه مردن ندارد!! نمونه دیگرش صدام – هیتلر-پینوشه –ترومن رئیس جمهور امریکا که اولین بار سلاح هسته ای بادستور ایشان مورد استفاده قرارگرفت وظهور رژیم غاصب اسرائیل از کارکردهای ننگین وی به حساب می آید. بشیر جمیل وامین جمیل از وابستگان کور دول غربی درلبنان که با هماهنگی شارون اردگاه صبرا وشتیلارا بوجود آوردندوبعد قتل عامشان کردند -- موسی چومبه سیاستمدار خودفروخته آفریقایی که برای رضایت اربابان بلژیکی وغربی شخصیت مبارزی چون لومومبارا به قتل رساندوخودنیز درنهایت به عنوان مهره سوخته غرب وچهره مطرود ملتها در50سالگی درگذشت.و........ از قدیم گفته اند چوب خدا صدا ندارد ولی برخی گوشها به دلایلی بیدار وبه خود می آیند وبرخی عاشق دیوانه وارقدرت وشوکت ظاهری باقی می مانند ودرنهایت چوب خدا آنهارا به زانو درمی آورد ولی دیگر فرصتی برای جبران ندارند. برای مطالعه بیشتر از سرگذشت سیاستمداران می توانید به کتاب مشاهیر سیاسی قرن بیستم تالیف احمد ساجدی چاپ 74 مراجعه نمایید
+
نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 11:24 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
باآغاز سالتحصیلی جدید چندین مراجع ازسوی دانش آموزان خواهان راهنمایی در حیطه های راهنمایی تحصیلی داشتم که یکی از آنها برام غصه آور بود.
یکی از دانش آموزان تحت سرپرستی بهزیستی برایم مراجعه کرده بود واز دورنمای رشته های عمران ورایانه می پرسید وقتی صحبت میکرد احساس کردم یک جورهای مشکل تصمیم گیری دارد کلی بااوحرف زدم به سخنانش گوش دادم مادر مرحوم شده –پدرناراحتی روانی دارد –دوخواهر وسه برادر همگی تحت سرپرستی ونگه داری بهزیستی هستند ودرمراکز جداگانه نگهداری می شوند. دانش آموز ظاهری فکور اما پرتلاطم دارد به نظر اطمینانی به تصمیم گیریهایش ندارد .خودرا با دیگران مقایسه می کند .چرا برخی رشته های خوب فنی حرفه ای می خوانند ومن کاردانشی هستم ؟! علیرغم توضیح کافی در مورد شرایط رشته ها بعداز خداحافظی مجدد برمی گردد وسئوال می کند من نمی توانم سال اول متوسطه را ازنو شروع کنم ؟ و..... بعداز گوش دادن مناسب به حرفهایش سعی می کنم دانش آموزرا باذکر مثالهایی به تفکر واقعی سوق دهم یعنی حرکت براساس توانمندی واقعی ونه آرمانی. ازاودرمورد آینده رشته کامپیوتر (رشته فعلی) او سئوال می کنم واینکه می تواند باادامه تحصیل درنهایت درگرایشهای نرم افزاری وسخت افزاری به درجات خوبی برسد . باز سئوال می کنم بنظرشما تکرار دوباره پایه اول برات مفیداست یا اینکه همین رشته را ادامه بدهی؟! نمی تواند تصمیم بگیرد ومن هم نمی خواهم نظرم را به او القاء نمایم می خواهم خودش انتخاب کند . نتیجه گیری : خداسایه هیچ پدر ومادری راازسرفرزندانش کم نکند واقعا" زجرآوراست –دلگیر است –ویرانگراست وهیچ کس دیگر نیز نمی تواند جای آنهارا به شکل مطلوب پرنماید. کودکان بی سرپرست نیازمند درکی عالمانه هستند ومراکز نگهداری از آنها باید به کارشناسان مجرب ومتعهد بهای زیادی بدهند مسئله سرنوشت انسانها درمیان است . ای بسا ضعف تصمیم گیری این نوجوانان را مستعد آسیبهای جدی بنماید. بهترین کار بهادادن به کارمددکاران دلسوز ومومن ودلگرم کردن آنها درجهت حمایت فکری ازاین نوجوانان است
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 19:0 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||