![]() |
![]() |
|
| معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها |
|
امروز آخرین روز آبانماه 87 است ودقیقا" آبانماه سال 86 بنده وبلاگ نویسی را علیرغم عدم سروکاری که قبلها با اینترنت ووبلاگ داشتم شروع کردم. ولی اینکه چرا چنین شد وکدام انگیزه مرا بدان واداشت مختصر اشاره می نمایم بااین توضیح که این کار خودرا که تنها وسیله تخلیه هیجانی بنده بود ومرا از ازهم گسیختگی روان نجات داد مدیون دوستان شریف فعال در عرصه معلولین می باشم ومن خیلی دلم می خواست از آنها نام ببرم ولی بدلایلی نخواستم نام ببرم. دقیقا" آبانماه سال گذشته بود که بنده بعداز دوماه تلاش وتمنا موافقت دوستان مسئول آموزش وپرورشی را با عنایت به شرایط جسمی خود ومناسب سازی محیط اداری بهزیستی برای انتقال به سازمان بهزیستی اردبیل گرفتم. وچون قبل از هرگونه تصمیمی با مدیرکل محترم بهزیستی اردبیل نیز وقت ملاقات گرفته بودم ومکتوب عرضحال کرده بودم خیالم راحت بود چرا که بهزیستی را هم خانه امید معلولین تلقی میکردم و هم اینکه تصور میکردم مدیری ارزشی مدیرکل می باشد. ولی برخورد نسنجیده وغیرمسئولانه وعجیب معاونت پشتیبانی ایشان (که البته بعدها متوجه شدم طرز تفکر خودمدیرکل محترم بوده) مرا با واکنشهای عجیب عاطفی واحساسی روبرو کرد طوریکه آدمی از فردی ضربه بخورد که تصورش را نمی کرده وچنان حالتی به من دست داد. اولش فکرکردم حساب وکتابی است وانشاءاله... کسی فریادمرا خواهدشنید فلذا به هر دری که توانستم زدم ولی بخاطر جایگاه ارزشی مدیرکل محترم بهزیستی !! نتوانستم آنهارا متقاعد به برخورد غیر منطقی دوستان نمایم.!! طوریکه حتی دریاداشتی که نسبت به برخورد غیر منطقی دوستان بهزیستی به دفتر امام جمعه محترم اردبیل دادم آنجا هم عنایتی نشد . بالاخره من احساس کردم دارم می ترکم منی که از عمق وجود پایبند به ارزشها بودم به عینه می دیدم برخیها خطا میروند وزور میگویند وتازه دست بردار هم نیستند!!!! خیلی دلم به حال خودم می سوخت .دقیقا" خاطره مظلومیت ائمه اطهار علیهم السلام به ذهنم خطور میکردالبته نه اینکه من خدای ناکرده خودرا با آنها مقایسه کنم بلکه بخاطر ظاهر فریبنده ورفتار عجیب دوستان!!!! دوراه بیشتر پیش رو نداشتم یا باید تحقیررا می پذیرفتم ومی ترسیدم وسکوت میکردم چون با افرادی سروکار داشتم که هیچ کس حرفهای مرا باور نداشت. ویا به طریقی هویت خودرا ومقاومت خودرا حفظ میکردم . بنده با یاری خدا گزینه دومی را انتخاب کردم صادقانه نوشتم ونوشتم وخدارا بالای سر خود لحاظ کردم تااینکه با دوستان خیرخواهی آشنا شدم وبالاخره صدای فروخفته خودرا ازاردبیل به اقصا نقاط رساندم ووجدانهای بیدار را به یاری گرفتم وتاحدودی منطق خودرا بیان کردم. طوریکه انگار یک وظیفه بزرگی از دوش من برداشته شده است واحساس سبکی کردم وخدای متعال را به خاطر الطافش وبه خاطر بندگان کمال یافته اش شاکرم واورا به خاطراراده ای که به من ارزانی داشته سپاسگزارم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت 0:15 توسط حسن فاتحی |
|
|
سایت سازمان بهزیستی را مرور میکردم که "دستور ریاست محترم سازمان بهزیستی دکتر فقیه مبنی بر بازرسی از کلیه مراکز دولتی وغیر دولتی سازمان بهزیستی توجهم را به خود جلب نمود" .ودرواقع ازدیدن چنین تیتری خوشحال شدم چراکه بازرسی مستمر وازپیش تعیین نشده درشرایط فعلی سازمان بهزیستی امری ضروری می نماید وقطعا" عواقب مثبتی برای جامعه هدف درپی خواهد داشت. بنده فکر می کنم بازرسی یکی از شرایط لازم مدیریت وکنترل بهینه است والبته بازرسی بایستی هردو جنبه تشویقی وتنبیهی را نیز دربربگیرد وقطعا" درپیشگیری از اتفاقات ناگوار موثر خواهدشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 18:10 توسط حسن فاتحی |
|
|
چند وقتی است چنین سوژه ای درذهنم بوجود آمده وهدف من هم ازاین تحلیل نگاهی عالمانه وتجربی بدین قضیه است. واقعیت این است که ما به صورت کلی در آسیب شناسی این مبحث با چهار نوع نگرش ویا رویکرد ورفتار مواجه می باشیم. 1- دسته اول نگرشها ورفتارها مربوط به مدیرانی است که خود شخصیت کمال یافته ای ندارند وبراساس اصل شایستگی مدیر نشده اند بلکه براساس روابط بی منطق وظالمانه وبده وبستانهای رایج کرسی مدیریتی را اشغال کرده اند . معمولا" رویکرد اینها رویکرد منفعت طلبانه وتوام با اغراض شخصی می باشد وچه معلول وچه غیر معلول مهم اصل رابطه ونفوذ است ولاغیر!!!! البته این تیپ مدیران برای توجیه اعمال خودشان دربرخورد با افراد معلول ظاهر معیوب آنها را بیشتر توجه دارند تا کار آیی واقعی وشایستگی آنها. 2- دسته دوم نگرشها مربوط به مدیرانی است که علیرغم اعتقاد به مبانی ارزشی واخلاقی مدیریتی با دیده ترحم ودلسوزی به معلول جماعت می نگرند ونهایت تلاششان به زعم خودشان خدمت به آنها درمشاغل دسته سوم مثل اموردفتری و....علیرغم مدارک بالای معلولین می باشد که هرچند نیت سوء ومغرضانه ای ندارند ولی درنهایت نگرش آنها به انزوای معلولین منجر میگردد. 3- دسته سوم نگرشها مربوط به مدیرانی است که واقعا" شناختی به روحیات معلولین ندارند ودراین مورد کار نکرده اند وبا تعمیم تجربه مدیریتی خودشان در سایر ادارات به بهزیستی بحرانهای فراوانی برای معلولین ایجاد می کنند وخیلی راحت به یکی می گویند "برو دفتردار شو" به دیگر تحصیل کرده می گویند برو" پفک بفروش " ویا برخوردهای زننده وجاهلانه که هر منصفی به بی خبری وی از روحیات معلولین دروی پی می برد. 4- نگرش چهارم مربوط به نگرش مدیران نمی گردد بلکه کارکردهای فرصت طلبانه وذلیلانه برخی دوستان معلول وتمایل آنها به سوء استفاده از شرایط جسمی خودشان درنهایت نگرش برخی مدیران را به تمارض وزرنگی نمایی خودشان جلب می نماید ودر نهایت مثل آن جریان چوپان دروغگو اگر یک معلول دیگری با عزت نفس بالا نیز به آن مدیران مراجعه نماید با نگرش منفی وتحقیر آمیز بدانها می نگرند. البته پیشنهاد من به مدیران کلان مرتبط با معلولین این است اولا" ترتیب یک همایشی بزرگی از مدیران کل وروساس سازمانها بدهند وبه صورت علمی چگونگی نگرش برمعلولین ورویکردهای رایج ومشکلات وراهکارها را برسی نمایند.وثانیا" اگراعتقادی به اصل خدمت رسانی واقعی است تک تک معلولین شاغل ویا جویای کار مشاوره مجدد شخصیتی وشغلی بشوند وبراساس نظر کارشناسی مشاغل مرتبط با شرایط خودرا برگزینند ودراین صورت نگرش منفی مدیران نیز کارآیی خودرا ازدست خواهد داد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 8:2 توسط حسن فاتحی |
|
آن بارگه که خاک درش رشک گوهراست جنت به پیشگاه حریمش محقراست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 15:41 توسط حسن فاتحی |
|
|
براساس باورهای دینی ما وسفارشات اکید پیامبر رحمت (ص) ازدواج وتشکیل خانواده یکی از سنتهای حسنه است که حتی مبادرت بدان نصف ایمان تلقی میگردد واز لحاظ روانشناسی نیز خلقت بنی آدم طوری است که برای کمال یابی نیاز به انتخاب نیمه زندگی خود دارد وبی گمان همسری با صورت زیبا وسیرت پاک تضمین کننده امنیتن روانی زوجین است .طوریکه در کتب اسلامی نقل شده است که وجود مبارک حضرت علی (ع) بعداز هرسختیهای طاقت فرسایی وقتی چشمشان به جمال منور حضرت زهرا(س) خیره می شد تمام مشکلات فراموششان می شد وبه آرامش میرسیدند. بنابراین ضرورت ازدواج امری بدیهی است وتاخیر طولانی در عدم پردازش بدان به نوعی حکایت از مشکلات روحی دارد که یافته های روانشناسی نیز برآن صحه می گذارد. واما ازدواج برای معلولین از جهاتی ضروری تر می نماید چراکه داشتن مشکلات جسمی کمبودهای عاطفی نیز بالاجبار درپی خواهد داشت ووجود همنشینی مناسب قطعا" در تامین آرامش روانی موثرومفید خواهد بود. هرچند عموم جوانان ما در فرایند ازدواج با مشکلات عدیده ای روبرو می باشند ولی بنظر میرسد معلولین بیشتر دراین مورد نیازمند توجه هستند وبه دلایل زیر بایستی دراین مورد فرهنگسازی مثبت صورت پذیرد: 1- معمولا" معلولین در انتخاب سوژه ازدواج مشکل اساسی دارند چرا که اولا" فرهنگ ما این اجازه را به دختر خانمها ویا آقا پسرها نمی دهد که علیرغم سلامتی شریک زندگی خودرا فردی با مشکلات جسمی انتخاب کنند !! ووجود استثنائات نمی تواند قاعده کلی اطلاق گردد. 2- از قدیم گفته اند عقل مردم تو چشمشان است وبراین قاعده ظاهر معیوب فردی معلول بیشتر جلب توجه می کند تا سطح شعور وتحصیلات وتلاش وهمت آنان. مگر آنکه واقعا" رسانه های جمعی مثل صدا وسیما که پیشقدم در خیرات هستند مسئولیت جدی دراین مورد متقبل شوند وبا فیلمهای آموزنده وارزشی توام با واقعیات ملموس فرهنگسازی بنمایند وعامل تصمیم گیری را ازچشمان ظاهر بین به منطقی آینده نگروخداگرا سوق دهند. 3- به کرات اتفاق افتاده دختری شعور انتخاب پیداکرده ولی خانواده ظاهر معلول خواستگاررا عاملی برای ننگ خانواده تصورکرده اندومانع ازدواج آنها گردیده اندواین درصورتی است که اگر ما ازدواج افراد غیر معلول به طلاق کشیده رابرسی کنیم متوجه می شویم که در درصد بالایی از آنها بی کفایتی مرد- اعتیاد او ونیز تنبلی وتن پروری زوج ودرنتیجه تمایل به انحرافات اخلاقی همسر ازعلل بارز دربدری ونابسامانی ها گردیده است واگر ما منصفانه چنین پرونده هایی را مرور کنیم بندرت با فردی روبرو می شویم که به علت معلولیت وبی عرضگی در قبول مسئولیت چنین سرنوشتی داشته باشد وبه نظر من تبیین چنین مواردی دررسانه های ملی راهگشا خواهد بود. 4- بخاطر چنان مشکلات عدیده عده ای از دوستان معلول تمایل به ازدواج با فردی معلول دیگررا پیدا می کنند وهرچند در مورد خود آنها شاید چنین اتفاقی واقعا" ازروی دوستی باشد ولی قطعا" مشکلاتی را برای فرزندان آنها از لحاظ الگوپذیری وآشنایی با واقعیات موجود اکثریت جامعه بوجود خواهد آورد ومن خوداعتقادی به ازدواج معلول با معلول ندارم وعلت آن را نیز دورنمای تربیتی فرزندان تلقی می کنم وبه دوستنانی هم که بابنده مشورت داشته اند چنینم مواردی را گوشزد نموده ام. من تصور می کنم ازدواج ما هم نباید استثنایی باشد وما باید با انتخاب مونسی غیرمعلول توانمندیهای واقعی خودرا بیشتر نشان دهیم . 5- اززمان دیرین بنده یک آرزویی درزهن خوددارم وآن اینکه مرکزی تحت عنوان " مرکز مشاوره وازدواج معلولین دربهزیستی " دایر گردد وبا بهره گیری از روانشناسان ونیز عالمان مذهبی مشکل سوژه یابی افراد معلول را تسهیل نمایند چه بیشتر خانواده های تحت پوشش بهزیستی از خانواده های محروم غیر معلول می باشند ودختر وپسرهای فراوانی ازاین خانواده ها بیرون می آیند که نه اینکه طعم سختی را چشیده اند آن ادا واطوار قشر بامنطق چشمی راندارند .ودرچنین مراکزی هم مسئله ازدواج موقت وهم دائم به شکل شرعی وعلمی قابل اجراست . 6- معمولا" فرهنگ ما یک مشکل مضاعفی را برای فرد معلول در اقدامات قبل انتخاب سوژه ایجاد می کند به طور مثال افراد غیر معلول شیطنتطهای فراوانی با دختر وپسرها قبل ازدواج انجام میدهند براحتی دم در مدارس می ایستند! توخط واحدها مزاح می کنند ! و.... ولی اگر جوانی معلول یک چنین شیطنتطهای را بکند همه توجه ها به او جلب می شود انگار آسمان به زمین آمده ونیش زبانها مثل تیر بارانها شامل حالشان می شود. البته خدا نکرده من اعتقادی به بی بندوباری قبل از ازدواج ندارم ولی معتقدم دوستیهای منطقی وعاشقانه خیلی درانتخاب همسر واقعی باویژگی صورت زیبا وسیرت پاک موثر می باشد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 10:43 توسط حسن فاتحی |
|
|
انصافا" بعداز جریانات اصلاح طلبان ونبود برنامه ریزی ومدیریت محکم دربین آنها که درابتدا امیدهای را دردل مردم ایجاد کردند وبعد مثل حباب روی آب ته کشیدند ومعلوم نشد که منظور آنها از اصلاحات کدام است ؟؟ !! وحتی برخی بیشرمانه مقام رفیع ولایت را زیر سئوال بردند وبی پروا همه خطوط را زیر پا گذاشتند درهمین شرایط پیدایش ویا توسعه اصول گرایی مورد اقبال عمومی قرار گرفت چراکه امید احیاء ارزشها زنده گشته بود ومردم از اصول گرایان درواقع خط مشی شهیدان رجایی وباهنر را انتنظار داشتند وانصافا" هم دولت اصول گرا وهم مجلس اصول گرا سرزندگی وپویایی را درجامعه اسلامی با تکیه برمبانی اعتقادی با طرحی تازه شروع کردند ولی این اواخر دل نگرانیهای پیش آمده است که بایستی آنهائیکه واقعا" اعتقادی به اصول دارند حواسشان باشد که اصول گرایی را مبنایی برای اهداف خود قرار ندهند چه درغیراین صورت سرنوشتی شبیه اصلاح طلبان خواهند داشت. موارد نگرانی عبارتنداز: 1- باید مواظب باشیم به بهانه اصول گرایی اصل حاکمیت اسلامی را زیر سئوال نبریم ودغدغه رهبر فرزانه انقلاب را دراین مورد مدنظر داشته باشیم. 2- برخیها دردرون اصول گرایی بدنبال گرفتن ماهی از آب گل آلود هستند وبیشرمانه با حیله وتزویر فقط اهداف مادی وجاه طلبانه خودرا دنبال می کنند وچون نمی توانند به خواسته خود برسند از اختیارات وکیلی بدجوری استفاده می کنند. 3- اصول گرایی واقعی مخالف رابطه گرایی ونفوذگرایی است چطور برخیها با سوء استفاده از اعتماد ارزشی خود بحران آفرینی می کنند وخدارا فراموش می کنند وحتی بدیهی ترین شرایط ظاهری مدیریت را از لحاظ علمی رعایت نمی کنند؟!! 4- درمورد جریان استضاح کردان وزیر کشور اگر کوتاهی است هم دولت باید جوابگو باشد وهم مجلس وهیچکس نمی تواند گناه را گردن دیگری اندازد وانتظار من نوعی شهروند نیز از اصولگرایی کورکردن ریشه فتنه است ونه شعله ور کردن آن برای منم منم گوئیهاو.. 5- دوستان ارزشی وبا سوابق اجرایی باید باخدابیشتر رابطه برقرار نمایند وبه خود اجازه ندهند به صرف داشتن پشتوانه ارزشی بدون طی مراتب علمی مدیریتی را متقبل شوند ونباید راههای طولانی طریق معرفت علمی را با سندسازی طی نمایند که این جوررفتارها گناهی نابخشودنی است ولطمات جبران ناپذیری را متوجه ارزشهایاسلامی خواهد کرد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 19:54 توسط حسن فاتحی |
|
|
گفتگوی تلفنی داشتم با یکی از دوستان همکلاسی دوران دبیرستان که ایشان نیز از معلولین تحصیل کرده وبا پشتکاری می باشند که کارشناسی علوم اجتماعی دارند وخوشبختانه دریکی از ادارات شاغلند .هردو ازبچه های روستاهای اطراف مشکین شهر می باشیم واز شانس ما نه در روستای ما آن زمانها دبیرستان بود ونه درروستای آنها . بناچار من حدود 6 کیلومتر وایشان یک کمی کمتر هرروز باید پیاده میرفتیم تا به دبیرستان محل تحصیلمان برسیم . خدا وکیلی من از لحاظ درسی همیشه شاگرد اول تا سوم بودم ولی ایشان یک کمی ضعیفتر بودند وکمتر به درس علاقه داشتند ولی پشتکار خوبی داشتند ونمره را مثل من زیاد جدی نمی گرفتند! مشکین شهر آن روزها و(اصولا" اکثرزمستانها) زمستان طاقت فرسایی داشت طوریکه برف زیادی می آمد وجاده ها مسدود می گشت ومثل این روزها نبود با یک نیم برفی مدارس تعطیل شود ما هم که ازرو نمی رفتیم وبرف هم نمی توانست مانع از حضورمان در کلاس شود .البته مشکلات جدی برای ما درست میکرد وچون وسایل موتوری نمی توانستند تردد نمایند بناچار با تجهیز اسب ویا الاغ عازم محل تحصیل می شدیم ولی سرما وکولاک بعضا" آنقدر شدید می شد که حیوان هم سواری نمی داد وبنابراین هراز چند گاهی مارا به زمین می انداخت وخود فرار میکرد ومانیز دربین برفها دنبال عصای خود می جستیم ولی تا بلند می شدیم با چند قدم سر میخوردیم وبه زمین می افتادیم . طوریکه دریکی از روزهای شدید برفی من علیرغم علاقه شدید به دفتر وکتاب چون ازسرما منجمد میشدم ودیگه نای رفتن هم نداشتم برگهای دفتر وکتاب را یکی یکی با کبریت آتش میزدم تا شاید گرمم شود ولی دفتر وکتاب که در مقابل آن سرما دوامی نداشتند ومن کم کم حالت خواب داشتم که دیگه نفهمیده ام وبعداز چندین ساعت کنار بخاری که به هوش آمده ام به من گفتند که تو برف افتاده بودی واگر آن تراکتوری متوجه نمی شد شاید آلان زنده نبودی ؟! واز قرار آنها مرا یافته وآورده بودند. بلی دوستان ما اینجوری درس خواندیم ولطف الهی بوده که علیرغم چنین سختیهایی اراده یمان سست نگردیده است وبعداز دبیرستان نیز من ازروانشناسی اصفهان قبول شدم وآن همکلاسیم از علوم اجتماعی تبریز وخدارا شکر هردو شاغلیم ولی آن مشکل کمتری نسبت به من دارد چون معلولیت کمتری دارد وبا بریس ویک عصا حرکت می کند ومن با بریس ودوعصای زیر بغل . البته من یک تنبلی هم کرده ام وآن اینکه وزنم زیاداست ولی او همان دوران دبیرستانی است بنابراین اوازمن اجتماعی تر است وچالاک تر و... بهرحال این خاطره را نوشتم تا دوستان خوبم که جوانتر هستند ودرحین تحصیل وخدارا شکر امکانات زیادی هم نسبت به آن زمانها وجود دارد قدر نعمتها را بدانند وشکر گذار خدای خود گردند وصد البته مانیز مدیون الطاف الهی هستیم وبی عنایت او عنصری بی اراده می شدیم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 22:9 توسط حسن فاتحی |
|
|
امروز برحسب اتفاق درمسیر منزل تا دبیرستان محل فعالیت به صحنه ای برخوردم که ناخودآگاه ماشین را نگه داشتم وتا میدان دیدم اجازه میداد دستان مهر پدری مهربان را بردوش پسرش تماشا میکردم .پدر روشندلی میانسال بود وپسر نوجوانی با ریش پروفسوری وظاهری مغرور ولی درعین حال مودبانه. دقیقا" درچهره هردو نوعی افسردگی بود وانگار این چهره معنای اعتراض داشت ودل گرفتگی. نمی دانم چرا دل من هم سخت گرفت دلم می خواست دور بزنم وبرسانمشان ولی حیفم آمد آن دستان مهر همچنان بردوش پسر نباشد .
خدایا حال که مشیت تو ظرفیت با کفایت برخی بندگانت را شایسته آزمایش دانسته به لطف وکرامتت درلحظه لحظه زندگی تنهایشان مگذارو...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18:19 توسط حسن فاتحی |
|
|
امروز روزی از روزهای امیدواری برای من بود.بدنبال زحمات خالصانه جناب آقای محمودنژاد ریاست محترم انجمن دفاع از حقوق معلولین بنده وقت ملاقات با آقای دکتر فقیه ریاست محترم سازمان بهزیستی داشتم ولی چون بدلایلی شرمنده از ملاقات حضوری شده بودم توفیق گفتگوی تلفنی با آقای دکتر فقیه پیدا کردم ودست وپا شکسته مختصری از مشکل خودرا برای ایشان مطرح نمودم واقعا" این عمل ایشان مرا بسیار خوشحال نمود وبنده امیدوارم خدای متعال اجر فراوان به ایشان عطا فرماید که درواقع سنگ صبور ما معلولین هستند وازطرفی خدارا به خاطر وجود انسانهای پاک طینتی چون آقای محمودنژاد که تلاشهای بی شائبه ایشان همیشه واسط خیری برای معلولین ومحرومین می باشد بسیار شکرگذارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 19:7 توسط حسن فاتحی |
|
|
چندی است که دلم می خواهد یک کمی هم به نقد رفتارهای خودمان به عنوان اعضاء معلول جامعه اسلامیمان بپردازم تا هم فرصتی وبهانه ای به دست مدیران نالایق نداده باشیم تا رفتارهای غیر مسئولانه خودرا توجیه نمایند وهم با رفتارهای عملی خود به فرهنگسازی مثبت درمورد معلولین عزیزمبادرت ورزیم: موردی را از یکی ازمعلولین که خود ملاحظه نموده ام شاهد می آورم تا بقیه را خود قضاوت فرمایید: یکی از معلولین که خوشبختانه مدارک تکمیلی نیز دارد وهم خودش وهم خانمش شاغلند زمانیکه ریاست محترم جمهوری اسلامی به اردبیل می آیند نامه ای برای وی می نویسند وایشان به تناسب معلولیت وی نامه را به بهزیستی ارجاع می دهند بهزیستی هم پنجاه هزار تومان به او میدهد واو هم قبول می کند بااین تصور که زرنگی کرده واین مبلغ هم غنیمت است!! ولی این دوست معلول نمای ما این را نمی فهمد که بااین کارش با آبروی سه ملیون معلول ایرانی بازی کرده است وهمین ضد رفتارها است که متاسفانه به نگرش ترحم آمیز ومتنفرانه جامعه درقبال معلولین منجر گردیده است .!! آیا گرفتن پنجاه هزار تومان وکبابی خوردن یک روزه با عیش ونوش نوعی زرنگی کردن است یا نوعی حماقت آموخته شده ؟!! آیا خراب کردن عزت نفس معلولین با این رفتارها نشانه بلوغ اجتماعی است یا حکایت از روحیه گدا گرایانه دوست معلول نمای مادارد ؟!! من اعتقادم براین است که مانباید حقوق مشروع خودرا با زیاده خواهی اشتباه بگیریم وهیچ توجیهی دراین مورد قابل قبول نیست وامیدوارم خدای بزرگ نیز حساب معلولین آبرومند را ازحساب فرصت طلبان آبروریز جدا نماید وبه دوستان آبرومند صبر تحمل وبه آنها قدرت درک وفهم عطا فرماید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 13:23 توسط حسن فاتحی |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 21:24 توسط حسن فاتحی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیان نقطه نظرات درمورد مسایل مختلف معلولین ومسائل روز ونیز یاداشتهای روانشناسی
(چکیده مطالب خوانده شده ویا تجربه شده) |
|
RSS
|