![]() |
![]() |
|
| معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها |
|
دیشب از شبکه اول سیما استادحسن رحیم پور ازغدی درمورد سیاست علم *قدرت *اخلاق بحث جالبی داشتند که بنده ازقسمت آخر فرمایشات ایشان یاداشتی برداشتم باعنوان شرایط پسوند اسلامیت برای مدیران که درزیر میاورم . ایشان شرایط سه گانه مطرح فرمودند:" 1- مدیران دولت اسلامی باید به اصول ومبانی اسلامی آشنایی داشته باشند.(بدانند) 2- تنها آشنایی کافی نیست مدیران اسلامی باید ملتزم به اجرای منویات اسلامی باشند (بخواهند) 3- مدیران اسلامی باید عرضه وتوان مدیریت داشته باشند .توان مدیریت درسخنرانی خلاصه نمی شود مدیراسلامی باید توان تحلیل وابتکار واجرا داشته باشد. (بتوانند)" |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 19:26 توسط حسن فاتحی |
|
|
اینکه شایعه چگونه شکل می گیرد وتوسط چه کسانی راه اندازی میشود خودبحث جالب وتامل برانگیزی می باشد منتها هدف من ازاین بحث بیشتر شایعه سازی عوامل قدرت ومدیران نالایق درتوجیه منویات کج ونادرست خودشان می باشد. تا حداقل مدیران نالایق تصور ننمایند که دیگران درعالم بی خبری هستد. درویژگیهای عمده مدیران نالایق سه رکن اساسی ملاحظه میشود: 1- تکیه برموج گروه گرایی وانتخاب بواسطه روابط کور بابالا دستیها هرچند تخصص لازم سمت خودش را نداشته باشد. 2- فقدان ثبات اخلاقی وتقوای بازدارنده طوریکه هویت اصلیشان همان حکمشان می باشد وبرای تداوم آن از هیچ کارکرد غیراخلاقی هم ابا ندارند. 3- روابط مبتنی بر تعاملات گروهی صرف ونادیده گرفتن اصل شایسته سالاری چه در برخورد با زیر مجموعه وچه درتعاملات باارباب رجوع. همین سه رکن اساسی درنهایت هویت قبل از مدیریت مدیران نالایق را به هویت چندشخصیتی بدل می کند وآنهارا وادار به انواع مکانیسمهای دفاعی می نماید یکی ازاین مکانیسمها که ساخته وپرداخته هویت ازهم گسسته آنها می باشد شایعه سازی تعمدی ویا غیر عمد برای توجیه کارکرد خلاف واقعیات خود می باشد. یعنی طبق نظریه ناهماهنگی آنها چون عوامل بیرونی را ناچارا" زیر پا میگذارند برای درامان ماندن از فشار باورهای واقعی خودشان که فعلا" مسخ گشته ناگزیر به ایجاد ذهنیت منفی درمورد مخالفان ویا رقباویا حتی ارباب رجوع های موجه می گردند. البته فقدان تقوای اخلاقی وبعبارتی وجدان سالم در آنها زمینه ساز شایعات منفی وویرانگر درآنها میگرددطوریکه ازقدرت امانتی که دراختیار وی قرار داده شده برای مقاصد غیراخلاقی وشخصی بهره می گیرد وچون وجودقدرت ونفوذ ازعوامل مهم باور اطرافیان تلقی میشود براحتی ذهنیتهای نادرست خودشان را به باورهای عمومی رایج بدل می کنند . یعنی اگر قدرت امانتی آنها را ازآنها بگیریم نه تنها عرضه شایعه سازی را ندارند بلکه خود از قربانیان منفعل شایعات نیز خواهند بود .بنابراین قدرت اداری آنها بعنوان عاملی درجهت ترویج افکار منفی آنها عمل می کندواگر چنین مدیرانی زیاد ی درهم گسستگی هویتی داشته باشند حتی از پشتوانه های مذهبی وباورهای اعتقادی مردم سوءاستفاده خواهند کرد. متاسفانه تبعات منفی شایعه سازی مدیران نالایق درمورد افرادآنقدر شکننده ویرانگراست که حتی قربانیان شایع آنها نیز درنهایت باورشان میشود وبه توانایی خود تردید می نمایند وهرچه قدر مدیرنالایق دارای نفوذ وقدرت وجلوه های مردم پسند بیشتری داشته باشد به همان اندازه ذهنیت سازی منفی وی درموردافراد شکننده خواهدبود. البته شایعه سازی ویا ذهنیت منفی بیشتر درمورد افرادی کاربرد دارد که ازلحاظ قانونی وحقوقی وعرف موجه می نمایند ومدیران نالایق نیزدقیقا" بدین خاطر متوسل به ذهنیت سازی می شوند تا شان وجایگاه واقعی افرادرا به چالش بکشانند .تاراحتتر بتوانند اهداف خودرا جاری نمایند. نکته مهم دراینجا اینست که چون مدیران نالایق شخصیتهای چندگانه ای را بازی می نمایند به صورت ناخودآگاه خودشان را رسوا می کنند ودرنهایت چهره کریه آنها بادست خودشان وباکارکردهای منافقانیشان برملا میشود وتنها همین نکته است که قربانیان شایعات را زنده نگه میدارد وآنهارا وادار به سکوت وتامل زمان می نماید واین یکی از جلوه های حکمت الهی است که دریطرف عده ای با ظاهر قدرت –ریا-تزویربه دنبال منویات محدود خودعرصه را برعده ای باقامت حقیقت- تظلم وصبرتنگ می نمایند ودرنهایت نه قدرتشان کارساز میشود ونه ریا وتزویر وبلکه صبر بی بدیل مظلومان آفت جانشان میشود وهم درامتحان دنیوی وهم در گزینش ابدی بازنده میگردند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 17:6 توسط حسن فاتحی |
|
|
حتما" همه ماحالاتی را تجربه کرده ایم که حالتهای هیجانی مثل خشم –ترس- محبت بازتابهای عاطفی بخصوصی درما بوجودآورده که ضمن تاثیرگذاشتن برروحیات ما درنوع نگرش وقضاوت ما نیز عمل نموده اند. مطلبی که من دنبال آن هستم تاثیرات هیجانات منفی درشخصیت ومنش ورویکردهای یادگیری افرادمی باشد که ممکن است حالت هیجانی خاصی زندگی افرادرا ازاین رو به آن رو تغییر دهدوتحول جهشی وشگفت انگیزی درفرد بوجودآورد. بطورمثال تجربه هیجانی خودبنده بایک مدیرباظاهرارزشی ومتدین وبازخوردهای عاطفی آن را باهم مرور مینماییم: مدیرموردنظربنده همسر شهید وخواهر شهید می باشد وهمچنانکه براساس تعاملهای فراخوانشی انتظار میرفت ایشون میبایست رفتاری متناسب با باورهای ارزشی ازخوددربرخوردباارباب رجوع ارائه مینمودند واگر دست گرفتن براش مشکل داشت لااقل پایی را نمیشکستند!! واگر باچنین اوصافی رفتاری غیرقابل پیش بینی ازش صادرشد قطعا" رفتار ایشان نه به عنوان یک فرد بلکه به عنوان الگوی ارزشی تعمل برانگیز وویرانگر خواهدبود وبی گمان حالتهای هیجانی خاصی را بسته به شخصیت افراد درشون بوجودخواهدآورد وقطعا" تمامی این هیجانات کم وبیش افرادرا وادار به تجدید نظر درباورهایشان خواهدنمود واین معادل زیر سئوال بودن خانواده معظم شهدا وایثارگران خواهد بود!! واین درصورتیست که واقعیت همیشه همینطوری نیست ومن آدمهای شریفی ازاین طیف سراغ دارم که مصداق بارز ارزشهای متعالی هستند وعملشان باتفکراتشان به صورت هماهنگ به تولید ارزش منجر میشود. باورکنید گاهی یک هیجان بد آن چنان انقلابی درافراد بوجودمیاورد که اگر دیروز نظاره گربودند امروز درفکر تلافی می افتند نه براینکه غرور فرد مقابل رابشکنند بلکه برای دفاع ازباورهایی که بدان اعتقادداشتند ودرواقع هیجان بد حاصل ازیک الگوی ناشایسته تمام استعداد وتوانشهای فردرا بسیج می کند تا حداقل از ارزشهای خودش دفاع کند. هیجانات بد درواقع این تذکر جدی را هم به دنبال دارندکه یادگیریهای قبلی اشتباه بوده وتوباید یک باور نودراندیشی تا بتوانی سازگار وماندگار بمانی واین یعنی درمثال ما سرآغاز افول ارزشها که مردان وزنان بزرگی برای آن جانفشانی کرده بودند ولی برخی یادگاران هم بزرگان به دست جاه طلبی وکمبود شخصیتی خودشان دارند پایمالش می کنند ومن ترسم ازاین است که راهی را که بزرگان ارزشی ما صدها سال با سختی به جان خریدند وهموارش نمودند برخی الگوهای بی تربیت خرابش کنند واین جفای بزرگی به من وامثال من است که علیرغم اعتقاد به ارزشها دستخوش هیجانات باشند ونتوانند دوام بیاورند ودرنتیجه آحادی با باورهای دیگردردهه های بعدی پیداشوند که تنفرازارزش داشته باشند. نمونه جلوه های هیجانات منفی را درکشور همسایه ترکیه میتونیم مطالعه کنیم کشوری با عنوان اسلامی طی دهه ها وبلکه قرنها چون نتوانست الگوهای اسلامی را نهادینه کند درنهایت نسلی دیگر لائیک سربرآوردند و دست اندرکاران پرورشی کلان مملکت بایستی مواظب باشند که الگوهای ناشایسته در پستهای مدیریتی که لاجرم به نظر ورفتار انبوه ختم میشود خطر جدی نظام اسلامی ماست البته خطر درازمدت ولی قطعی وویرانگر وتنها را هکارمناسب نیز توجه به وضع موجود افراد وتظاهرات رفتاری حال وی می باشد وگرنه اینکه فردی چون همسر شهید است وخواهر شهید بایستی الگوی مدیریتی ماشود فوق العاده بحث برانگیزاست وحمایتهای صوری وتشکیلاتی ازچنان مدیران درواقع به عنوان کاتالیزوری برای دفن ارزشها عمل خواهدنمود چه اینکه فرد موردنظر من اخیر"مدیر نمونه هم ازسوی سازمانش معرفی شده است واین را ماخوب میفهمیم که داشتن سابقه ارزش وپشتوانه انقلابی درروندانتخاب موثربوده ولی اینکه خودفرد هویت ارزشی داشته باشد این تعمل برانگیز است وهیجانات منفی بدنبال دارد . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 12:30 توسط حسن فاتحی |
|
|
یادم می آید زمانی که علی دایی همشهری ما به عنوان سرمربی تیم ملی فوتبال انتخاب شد فضای مدیریتی فوتبال به حدی درهم برهم بود که اخبار ضد ونقیضی درموردانتخاب سرمربی داخلی ویا خارجی مخابره میشد وعجیب تر اینکه مصاحبه های متعددی نیز ازسوی مدیران فدراسیون مرتب از برنامه های ورزشی سیما پخش میشدکه عنقریب فلان مربی خارجی میاد و... ولی یه هو در آن فضای متشنج مدیریتی آقایان خدمتگزار برای تحت شعاع قرار دادن فضای مدیریتی متشنج آن زمان ناگهان نوک تیز گمانه زنیها را متوجه علی دایی نمودند که از شانس کمتری درآن زمان برای تصدی سربرمیگری برخورداربودند ولی بایستی یک قهرمان با آن آوازه خودش پیدامیکردند وباانتخاب آن به نحوی به فضای مدیریتی موردانتقاد سامان میدادند ودراین وسط علی دایی هم متاسفانه عجولانه عمل کردند چراکه درست بود که بازیکن خلاقی بود ولی دنیای مربیگری با بازیکنی تفاوتهای نیز داردکه ایشان بدان توجه نکردند. یک بازیکن می تواند انتقادناپذیرباشد ودرنهایت خودش صدمه می بیند ولی یک مربی حق چنین کاری را ندارد چون تیم ملی متضرر میشود!! یک بازیکن میتواند باکسی دوستی ونزدیکی کند وسلیقه خودش را تعقیب کند ولی یک مربی ملی حق دوست بازی ندارد وغرورش را باید برای احساسات مردم بشکند!! زمانی که علی کریمی کنار گذاشته شد من آن زمان هم به عنوان یک شهروند تصمیم غلط را عامل موثری درناکامی تیم ملی تصور کردم وچنین هم شد. بهرحال علی دایی دانسته ندانسته اسیر فضا سازیهای مدیران شد ودراین قسمت کوتاهی نمود ولی مدیران فوتبال به نظرمن درحق وی جفاکردند چون اگرنیت خدمت وترقی وی بود می بایست فضارا برای نظرات وی فراهم میاوردند وفرصت لازم برای کسب تجربه مربیگری را به وی میدادند وقطعا" هم ایشان درچنین شرایطی به کسب تجربه مربیگری باچاشنی تجربیات بازیکنی می پرداختند. بهرحال عدم نتیجه گیریها درنهایت فرصت را باز به دست مدیران داد تا بازهم با فرافکنی تیغه تیز پیکان را متوجه مربی نمایند ولی واقعیت این است که مشکل فوتبال ما مثل سایر بخشها به کمبود خلاقیتها ویا نبود تجربه های موثر برنمی گردد بلکه به باندگراییها – تیم بازیها وسیاسی گراییها مربوط می شود واین رویه غلط باعث میشود مثلا" مدیر محترمی چندشغله باشد ودرآن واحد درچندین جا ایفای نقش نماید تامبادا گردونه از دستشان دررود وبااین وضعیت فوتبال ما همچنان مشکل خواهد داشت . راهکار واقعی ضابطه گرایی –شایسته سالاری وتخصص گرایی است وتا تیم سالاری وگروه گرایی وحاشیه پردازیها اصلاح نشود فوتبال ما همچنان لنگ خواهدزد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 22:34 توسط حسن فاتحی |
|
|
احساس درد یکی از عناصر سه گانه احساس لامسه است که ازاهمیت فراوانی در بین مادارد چراکه یکی از احساسهای زجرآوری می باشد که کمتر کسی می تواند با وجود آن تقلا ننماید. هروقت محرکی مثل دما – فشار ویا مواد شیمیایی وجودش درحدی باشد که به بافتهای بدن آسیب برساند احساس درد بوجودخواهد آمد.بنظر میرسد برای احساس درد علاوه برتحریک گیرنده های درد باز بودن دریچه های عصبی نیز لازم می نماید واگر محرکهای درد آور به تنهایی وجودداشته باشد ولی دریچه های عصبی درد باز نباشد احساس دردی دربین نخواهد بود. یافته های روانشناسی اجتماعی ومطالعات فرهنگی برخی جوامع حکایت برآن دارد که ذهن آدمی نیز به اندازه گیرنده های حسی درد دخالت دارد.شاهدی براین مدعا آیین "تاب خوردن برقلاب"دربعضی از مناطق هندوستان است : دراین آیین مردیکه برگزیده گروه اجتماعی است ودرطی مراسمی با گردش درروستاها به اجرای دعا ونیایش میپردازد ریسمانهای را که به قلابهای فولادی متصل می باشد دربدنش فرو می برد ودرحالت تاب خوردن روی قلابها به اجرای مراسم میپردازد.حیرت انگیز می نماید که وی درحین اجرای مراسم نه تنها احساس درد نمی کند بلکه به نظر میرسد درحالت خوشی عمیق است .بعدا" هم وقتی چنگگها ازبدن بیرون آورده میشودزخمها به شدت جوش می خوردودوهفته بعد تقریبا" اثری اززخم دیده نمی شود. پدیده شگفت آور دیگر دردزدایی از طریق تحریک می باشد .نمونه فشار موضعی اطراف درد ویا طب سوزنی می باشد که با ایجادتحریکهای موضعی مانع باز بودن دریچه های عصبی درد می شوند ودرنتیجه فرد احساس درد نمی نماید. همه اینها حکایت از آن دارد که درد مبنای روانشناختی قوی متاثر از آموخته های فرهنگی دارد وبنابراین با تولید معانی خاص فرهنگی می شود حتی احساس درد را که زجر آور می باشد مهار نمود ویا ازبین برد بدون آنکه به روشهای آسیب زای دیگری متوسل شد. منبع: زمینه روانشناسی تک جلدی ترجمه دکتر براهنی وهمکاران |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 21:56 توسط حسن فاتحی |
|
|
این روزها معمولا" دید وبازدیدهای خانوادگی ودوستانه به یمن بهار طبیعت رنگ وبوی خاص خودرا دارد ولاجرم در این دید وبازدیدهای صمیمی مسائل روز جامعه هم به گفتگو گذاشته میشود وهرکسی بسته به اطلاعات وتوان تحلیلی خود نظرش را بیان می کند وشاید نیت برخی از گفتگوکنندگان جدی نباشد وبه صرف تجمع وگپ صمیمی بیان شود ولی خود این گفتگوها درنهایت به عنوان عدسیهای فرهنگی عمل خواهد نمود وسمت وسوی تفکرات کودکان ونوجوانان را جهت خواهدداد مطلبی که ساندرا بم درنظریه طرحواره جنسیتی خود بدان اشارت نموده است.و هرچند نظر اودرمورد چگونگی هویت جنسی وشکل گیری آن است ولی قابلیت تعمیم درمورد حساسیتهای دیگر فرهنگی نیز دارد. *زمینه روانشناسی ترجمه براهنی وهمکاران صفحه 129* یکی از مباحث داغ این محافل سوءاستفاده برخی مدیران اجرایی از مقدسات وشعارگراییهای مذهبی است که درقالب ارزشها تلاش دارند منویات دنیوی وقدرت طلبانه خودرا به خورد دیگران دهند وبرملا شدن برخی مسائل پشت پرده از سوی مدیرام مستعفی ویا عزل شده * http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=67631 * ویا آشنایی نزدیک برخی مخاطبان با برخی مدیران وشجره نامه آنها!! ونیز افراط وگاها" تفسیر نادرست از واقعیتها واظهار نظرهای گزینشی آنها در جهت منافع خویش درنهایت اذهان عمومی را نیز متوجه این پدیدارزشت می نماید ومتاسفانه برای آنهایی هم که اعتقاد واقعی به ارزش دارند با این گندکاریها!! فرصت دفاع باقی نمی ماند چون در صورت دفاع از ارزشهای اصیل نیز مورد هجمه حضار قرار می گیرند وبه ناچار آنها هم ناچار به سکوت میگردند ودرواقع چوب سوء استفاده برخی مدیران را هجمه های تدریجی گفتمانهای عامیانه متوجه معتقدین واقعی ارزشها وجامعه اسلامی می نماید. هرچند احتمال سرمایه گذاری سرویسهای اطلاعاتی غرب در تهاجم به باورهای دینی مردم را نمی توان نادیده گرفت ولی وجود الگوهای نادرست مجری ارزش!! خطرناکتراست چرا که هجمه بیگانگان نیز با وجود آنها وبه امید مدیران نالایق صورت می پذیرد ودرواقع آنها از نکات ضعف مدیران اجرایی تیترهای سیاه ودرشت تهیه وبه خورد مردم میدهند.ومطالب روزنامه ها ونشریات کم کم به گپهای دوستانه کشیده میشود واینجاست که باید متوجه خطرآفرینی چنین مسائلی بود وگرنه به تدریج با حرکتی نرم دشمنان نظام اسلامی به هدفی که با زور اسلحه توان رسیدنش را ندارند براحتی دردسترشان خواهد بود واین وضعیت خوشایندی برای معتقدین به باورهای اسلامی نمی تواند باشد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 23:1 توسط حسن فاتحی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیان نقطه نظرات درمورد مسایل مختلف معلولین ومسائل روز ونیز یاداشتهای روانشناسی
(چکیده مطالب خوانده شده ویا تجربه شده) |
|
RSS
|