تبليغاتX
دست نوشته های شخصی یک فرهنگی اردبیلی
معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها

براسای آمار های موجود حدود 3 ملیون معلول دراشکال متنوع خودش در جامعه ماشناسایی شده است  که با احتساب خانواده هایشان ونیز تاثیرات محیطی آنها به رقمی بالای ده ملیون رای خواهدرسید ومن وقتی برخی کتب جامعه شناسی وروانشناسی را میخونم می بینم درجوامع دیگر که معیار انتخاب برمبنای دموکراسی است اقلیتها ی که برنامه ومدیریت منسجم دارند میتوانند باحضور فعال خودشان درانتخابات وایجادارتباط با مدیران تصمیم گیرنده

 هم دغدغه های خودرا مطرح کنند وهم اینکه برای تضمین تحقق مطالبات قانونی خود با تشکل منسجم خودشان مجموعه مدیریت را تحت تاثیر قرار میدهند

طوریکه دیگر به عنوان موجودی منفعل مطرح نمیشوند بلکه مدیران کلان ناچار به هماهنگی با آنها میگردند.

حال که زمان انتخاب دهم فرارسیده توصیه اکیدمن به قاطبه معلولین تحصیل کرده وفهیم این است که:

 اولا" با سازماندهی منظم وتشکلی واحد درعرصه انتخابات اعلام موجودیت نمایند وبراساس دغدغه های کلی معلولین عزیز با کاندیدایی که عرضه تحقق اهدافشان را دارند همسویی نمایند.

ثانیا"وظیفه تشکلها ی متعدد معلولین دراین برهه حساس است وآنها باید سریعا" درگردهمایی سراسری خطوط کلی را مشخص وازطریق مراکز استانها شروع به فعالیت نمایند .

تصورمن این است که تامعلول درعرصه مدیریت جامعه سهیم نشود نخواهدتوانست خودی نشان دهد ومنشاء خدمت موثری برای دیگر دوستان شود.

ازطرفی ما عادت کردیم درخواست کنیم وبخواهیم که کاری را فلام مدیر برای ما انجام دهد واین درصورتیست که ما میتوانیم با آماری که داریم در سرنوشت مدیران تاثیر بگذاریم وآنها را وادار به همکاری نماییم .

بنابراین نه تنها حضور تک تک معلولین در عرصه انتخاب بالاترین مدیراجرایی کشور لازم است بلکه وظیفه خطیری بردوش تشکلها وانجمنهای معلولین وجوددارد که با بهره گیری از فرصت دغدغه های معلولین عزیز را مطرح نمایند وبامدیریتی منسجم کاری بکنند که دیگر معلولین جزء شهروندان درجه 2 و3 تلقی نشوند بلکه به حقوق مساوی بادیگرشهروندان دسترسی پیدا نمایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:9  توسط  حسن فاتحی  | 

شانزده اردیبهشت ماه 83 برابربا تصویب قانون جامع حمایت از حقوق معلولین می باشدکه دقیقا" پنج سال از تصویب آن قانون میگذرد ولی همچنان بندهای مهم آن نه اجرایی شده است ونه انگیزه اجرا وجوددارد.

متاسفانه یکی ازعلل مهم مشکلات معلولین درعرصه های مختلف مربوط به عدم اجرای مفاد این قانون می باشد ودرواقع ما معلولین به حداقلها نیز قانعیم ولی چرا قانون مصوب مجلس شورای اسلامی  تابحال شکل اجرایی فعال به خودنگرفته است این مربوط میشود به نبود انگیزه درمجریان قانون.

یعنی متاسفانه دراجرای قوانین هم گزینشی عمل میشود وپارت بازی میگردد وگرنه چرا باید بعداز پنج سال ازاجرای قانون جامع حمایت ازحقوق معلولین مابایدشاهد تنها اجرای بندهای فرمایشی آن باشیم واجرای بندهای کاربردی آن را به عقب بیاندازیم؟؟!!

ماده 2 قانون بر مناسب سازی اماکن عمومی تاکیددارد ولی با گزارشهای اغراقی سازمان بهزیستی تنها 30% اماکن مناسب سازی شده اند وآگرخوب به آن 30% هم نگاه کنیم مناسب سازی نشده است بلکه رفع تکلیف صورت گرفته است طوریکه راه رفتن روی برخی ازاین مناسب سازی شده ها برای افراد سالم نیز خطرناک است تاچه برسد به من معلول.

اصولا" سایر قوانین مرتبط با معلولین نیز درعمل اجرایی نشده اند وحتی وقتی ازکارگزینی ادارات از قانون بازنشتگی  پیش ازموعد معلولین سئوال میکنی درجواب چیزی ندارند برایت بگویند یعنی دستورالعمل اجرایی گم شده است!! فراموش شده است !! اصلا" اهمیت اجراندارد!!

ولی وقتی در سالروز روزجهانی معلولین گزارشات رنگین وتبلیغاتی مدیرکلها وروساء بهزیستی را می شنوی انگار احساس میکنی مشکلی نمونده است ولی وقتی پای عمل پیش می آید آقایون وخانمهای مبلغ خودرا قائم میکنندواندکی هم احساس وظیفه نمی نمایند!!

اجرای قانون در قوانین جاری کشور به قوه مجریه به ریاست شخص ریاست جمهوری مربوط میشود ومن دلم میخواهد در پیشگاه الهی ودربرابر افکارعمومی از ریاست جمهور فعلی بپرسم که چرا قوانین مرتبط با معلولین ومهم آنها قانون جامع حمایت ازحقوق معلولین اجرایی نشده است؟؟

آیا منظورشما ازعدالت طبقه محرومین نبوده است؟ اگرچنین بوده چرا باید وضع چنین باشد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:36  توسط  حسن فاتحی  | 

دوستانی که با آسیب شناسی روانی میانه خوبی دارند ومطالعاتی در سمپتومهای روانی داشته اند در بحث انواع هذیان حتما" با هذیان عشق نیز آشنایی دارند .

دراین مختصر بنده عطف به گفته های شنیده شده که واقعا" برام جالب می نمود واوج استیصال وازهم پاشیدگی روانی اخلاقی برخی مدیران نالایق را برام تداعی نمود برای افکار روشن وفهیم می نویسم تا بدانند که چه جانورانی کریه درقالب ارزش!! وحجاب وغافل از هرگونه اخلاقیات براریکه مدیریت برخی سازمانها تکیه میزنند وچه بیشرمانه ازانواع ترفندها برای دوام مدیریت چندروزه خودشان بهره می گیرند!!.

هذیان عشق به معنی باورهای غلط است که فرد مبتلا (اکثرا" درخانمها شایع است) تصور می نماید افراد پیرامونی که به هر دلیل باوی تعامل دارند به نوعی شیفته وی هستندو برای وی می میرند!! طوریکه این افراد حتی موقع راه رفتن پشت سرخودرا میپایند چون تصور میکنند عده ای عاشق دنبالشون هستندو...

موضوع ازاین قرار است که به روایت یکی ازعناصر وابسته به مدیری نالایق ارباب رجوعی برای کاراداری به یکی ازمدیران مراجعه می کند وچون مدیر نامسئول جواب نامربوط میدهد واون معترض میشود مدیرمبتلا به هذیان عشق که سابقه محرومیت از منبع عشق دارد یاخودش ویا اطرافیانش که مهره های خودوی هستند چنین وانمود می کنند که فلانی انگار برای خواستگاری اومده بوده است  وبدین خاطر......

البته این فکر برای تهدید آن قربانی که فردی مقید به اصول واخلاقیات بوده بکاررفته است تاوی حساب خودرا بفهمد که اگر باز معترض شد با چه جانوران دوپایی روبرو خواهدشد.

دراخلاق ماکیاولی که کم کم در رفتار برخی نامدیران جامعه ما رسوخ میکند نباید ازشنیدن چنین ترفندهایی تعجب کرد چراکه اخلاق ماکیاولی زائیده افکاری بیمار بوده است که با جنون جاه طلبی ودنیازدگی مطلق در آمیخته بودند وبرای مجریان چنین اخلاقیاتی همه چیز برای قدرت معنی پیدا می کند وبرای حفظ آن حتی رسوایی خودی نیز کاربرددارد

وصدافسوس که این ترفندها را همان هایی اجرا می کنند که ازخانواده های هستند که تادیروز درصف جنگ بودند ومتاسفانه امروز چون طلحه وزبیر ویاعایشه خودرا مستحق تصمیم گیری امورات دیگران تلقی می کنندوحتی حاضرند برشتر نفاق بنشینند تاشاید عقده هذیانی خودرا اندکی کاهش دهند !!!!ودریغ وتاسف  از جهل جمعی که ارزش افرادرا به پشتوانه رفتگانشان می سنجندوچشم خودرا برحقایق می بندند تا شاید بدین وسیله ارزشها!! را نهادینه کنند غافل ازاینکه الگوهای ناهنجار ارزش در کرسی تصمیم گیریها خود دفن ارزشهاست.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:52  توسط  حسن فاتحی  | 

چارلز داروین  (1809-1882) بارائه نظریه تنازع بقاء خود که درآن برانطباق اصلح موجودات تاکیدشده

 وهمچنین موجودانسانی را حاصل تکامل موجودات اولیه تلقی نموده است درنهایت دررویکردهای اخلاقی وفلسفی نیز تاثیر گذاشته است طوریکه ستیز برای باقی ماندن جزو ابزار طبیعی هرموجودی تلقی شده است که برای دوام وبقاء باید پیکارکند وباید عده ای را محروم نمایدتاخود به نوایی برسد و.....

اخلاق ماکیاولی نیز زائیده همین باور زیست شناختی است طوریکه رسما" عنوان می نمایدکه بکش تا کشته نشوی!!!! وبراین اساس هرحرکتی برای بقای خود وجاه طلبی خودی قابل توجیه گردیده است .

جامعه ما جامعه اسلامی است ودر آن ارزشهای اسلامی واخلاقی ملهم از قران کریم حاکم است وازطرفی حتی درخودغرب اندیشمندان متعددی چون قاطبه بشردوستان مثل راجرز –فرانکل –آلپورت و...تئوریهای داروین را به چالش کشیده اند.

 چطورقابل توجیه است که برخی مدیران ما برای رسیدن به قدرت ویا تدواوم آن ازاخلاق ماکیاولی عملا" بهره می گیرند؟!!

افراد مدنظرخودرامنزوی می نمایند- ازمشتی گماشته که درهرزمانی برای پول هرکارکثیفی را انجام میدهند برای شانتاژتبلیغاتی بهره می گیرند- به نام ارزش برضدارزش فعالیت می کنند – تهمتهای ناروا به دیگران میزنند- ازطرفی ظاهرسازی می کنند و...

آیا این روش اخلاقی واین تئوری  امنیتی برای خود آنها درپی خواهدداشت؟ آیا اینچنین ماتریالیست الحادی جایگزین معنویات گرایی نخواهدشد؟ آیا واقعا" دنیا ومدیریت چندروزه در بخشی اندکی ازآن ارزش الحاد را دارد؟؟

چرا بجای آنکه تئوری جنگ تمدن هانینگتون را دنبال بگیریم ومثل حیوانات درنده درکمین هم باشیم وازدریدن همدیگر لذت ببریم تئوری گفتگوی تمدنهای اندیشمندمعاصر سیدمحمد خاتمی را پاس نداریم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 0:49  توسط  حسن فاتحی  |