![]() |
![]() |
|
| معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها |
|
بنده تادوران دبیرستان زمانیکه به عنوان یک دانش آموز بامعلولیت جسمی حرکتی شدید برخی مشکلات را میدیدم ولی نمیتوانستم نظرم را طرح کنم گاه وبیگاهی شعر می گفتم وآن موقع هم اندیشه من دیانت وسیاست توامان بود ویادم می آید دوم دبیرستان بودم شعری بر علیه خانم تاچر نخست وزیر آن زمان دولت استعمارگر انگلیس که خانمی بارنگ وبوی رایس امروزی بود ولی رنگ سفیدی داشت سروده بودم که درمراسم صبحگاهی برای دانش آموزان لاهرودی خوندم چون اون موقع من درروستای لاهرود که الان شهرشده درس میخوندم والان هم من همان فاتحی هستم منتها نه به عنوان دانش آموزبلکه به عنوان یک معلم احساس می کنم جامعه ما بابحران بی تدبیری ازیکطرف وهیاهوی گروهی مطرودامام راحل (ره)درخطر جدی قرار گرفته است وبنابراین نمیدانم صبح جمعه که برای نماز پاشدم احساس شعری درمن بوجودآمد به خودگفتم روز جمعه متعلق به آقا امام زمان(عج) است واین احساس مبارکی می تواندباشد وبنابراین غزلی باعنوان "فتنه" نوشتم وعین احساس وکلماتی که به ذهنم می آمد تقریر کردم بنابراین اگر اشکال فنی هم داشت به بزرگی خودتان ببخشید چون من ازسوم دبیرستان دنبال شعرسرایی نرفتم چون فکرکردم بیشترحساسم می کندو...ومن دلم میخاست واقعی تر زندگی کنم. صدفتنه وانهم بالعاب دین واسلام!! یارب دراین دوروزمان صد شکل طغیان / با بی حیایهای قومی گشته عریان صدفتنه وانهم با لعاب دین واسلام / باله که یغمبرهم ازاین گشته نالان یک عده ناگه ازکمینگه گشته پیدا / قومی که تا حق بود حرفش بود فرقان قومی که ارزش بهر او نیرنگ ومکراست / یارب بمیران فتنه های کورآنان تاجنگ وخون بود وفداکاری و ایثار / یارب همین نامردمان در کنج پنهان صدجورفتنه اندکی باترس ونیرنگ / حالا شدندعریان همان مردان نادان یارب یکی را مفسد وآن دیگریرا / بی عقل ومنطق می کنند برضدقران خودفتنه اند وفکر مجهول الهویه / وانگه زمکروحیله گشتند فکرتابان اندیشه ظلم وجفا درذات دارند / وانگه عدالت با علی هم گشته گریان بانام مولا ازعدالت می سرایند / وانگه به رسم خود نه با سبک امامان گرخودکنند صدگونه فتنه مشکلی نیست/ وانگه همینها گشته اند معیارایمان یارب توخود گفتی که من باکارملت / کاری ندارم جز به سعی وقدرآنان یارب چگونه من ببینم ظلم وبیداد / وانگه نباشم درغم دینم پریشان؟ بیت امام ومرجع تقلیدمان هم / یارب ز تهمتهای بی جا گشته احزان اندیشه ناب مطهر گشته پنهان / همچون بهشتیها شده مظلوم دوران یارب توراسوگند برآل پیمبر / تدبیررسوایی نمابرقوم بطلان فاتح غم دوران مخور تابوده تاریخ/ جنگ حقیقت بوده با فکرپلیدان لاکن خدارا جمعه را هم گیرشاهد/ درحدخودکردی به تکلیفت توپیمان |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم مهر 1388ساعت 12:4 توسط حسن فاتحی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیان نقطه نظرات درمورد مسایل مختلف معلولین ومسائل روز ونیز یاداشتهای روانشناسی
(چکیده مطالب خوانده شده ویا تجربه شده) |
|
RSS
|