![]() |
![]() |
|
| معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها |
|
درجمعه ای دیگر دومین غزل خودرا باعنوان "مولای من" تقدیم رهروان ومنتظران واقعی مولایم می نمایم وامیدآن دارم موردرضایت آقایمان صاحب عصر روحی لمقدمه الفدا نیز گردد: مولای من آقا نیا شمشیرها دربسته اند/باظاهریاری تو اندرکمینت جسته اند بامکر وحیله همرهند ازعمروعاص هم بدترند /انگاربااهریمنان پیمان زشتی بسته اند لجبازی ونامردمی رارسم غالب کرده اند /اخلاق را گم کرده واز ترس وجدان رسته اند بازوروتزویروریا بامنطق دیوانه ها/حق را پریشان کرده وبرمسند ش بنشسته اند تفسیرباطل کرده وتوجیه را گسترده اند/بابی حیایی این بدان محراب هم بشکسته اند هرکس بگوید این نکن بازور رسوا میشود/در فتنه سازی تیزفهم درمکرهم سررشته اند میترسم آقا این زمان برنامه های این بدان/گفتارشان برشکل حق دردل به قدرت بسته اند تبلیغ خدمت بی عمل رسم هیاهو کرده اند/جای قبول راه حق باندی بهم پیوسته اند دادفرج سرداده وفریاد عجل میزنند/لاکن به لجبازی دین هم مکرشیطان گشته اند فاتح گزارش را بده درددلت را بازگو/مسلم به کوفه درره ونامردمان هم خسته اند بگذاررسوایی براین قوم جفا غالب شود /اینان به روسوایی خود همت زبالا بسته اند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 6:6 توسط حسن فاتحی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیان نقطه نظرات درمورد مسایل مختلف معلولین ومسائل روز ونیز یاداشتهای روانشناسی
(چکیده مطالب خوانده شده ویا تجربه شده) |
|
RSS
|