![]() |
![]() |
|
| معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها |
|
روزگاری پرعجایب مردمانی شکل انسان/مرگ را نادیده بیند بانهایت کبروعصیان حرف زور ومنطق زر جلوه ای باهم نموده/دست هم را درگرفته منطق انکاروطغیان بهر تصمیم پلیدی پشت هم تکرار باطل/حربه تهمت گرفته دامن مردان قران ازعذاب دین ووجدان ظاهری درشکل انسان/ازگذشته چشم پوشان گشته اندمردان نادان باطلی را با ریا ها کرده اند مخلوط ایمان/تا به توجیهی نماید جلوه ایمان پریشان باتوهم با لجاجت درپی هذیان قدرت/شیوه رسوا نمودن گشته درپرگار بطلان گله ای با بهت وحیرت بی تمنا گشته درغم/اون طرف مشغول هذیان گشته آن چوپان نادان باتمسخر داد گرگی میزند تا خوش بماند/غافل از روز مبادا گرگها هم تیزدندان اون طرف گرگ پلیدی گله دراندیشه دارد/همچنان ازخوسریها میشودچوپان خرامان فاتح ارگرگی بتازد گله را نابودسازد/بشکندتدبیرقومی زین دغلهای فراوان گر به عقل وسعی ومنطق نی کند اقرار چوپان/ تا زمانهای مدیدی میشود دوران بحران |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 20:47 توسط حسن فاتحی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیان نقطه نظرات درمورد مسایل مختلف معلولین ومسائل روز ونیز یاداشتهای روانشناسی
(چکیده مطالب خوانده شده ویا تجربه شده) |
|
RSS
|