تبليغاتX
دست نوشته های شخصی یک فرهنگی اردبیلی
معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها

مشکل دوم:

 

فقدان قانون ویا نارسائی قوانین صریح درابطه با امور معلولین:

 

اینکه چرا با چنین معضلی روبروهستیم بنده به بضاعت اندک خود نظریاتم را در ادامه مبحثی تحت عنوان "قانونی برای اجرانشدن" درتعقیب فرمایشات دکتر کمالی مطرح نموده ام منتها اصل قضایا به وجود نگرش منفی به معلولین برمیگردد یعنی آن باور لازم درجامعه ما نسبت به کارآیی وتوانمندی معلولین هنوز جا نیفتاده ومتاسفانه علیرغم اینکه هم اعتقادات مذهبی ما وفرمایشات بزرگان دینی ما ضرورت پردازش جدی به معلولین ومحرومین را خیلی روشن مطرح نموده است باز هم نوعی آشفتگی فکری ونگرشی نسبت به جایگاه معلولین به صورت عمیق ودردآور ملاحظه میشود شاید ذکر مصادیقی به تفهیم ما کمک کند وآن اینکه دربند الف ماده 7 قانون جامع حمایت ازحقوق معلولین به صراحت ارگانها وادارات را موظف نموده است 3%سهمیه استخدامی خودرا به اشتغال معلولین اختصاص دهند ولی خدایی کدام سازمان وکدام ارگان دولتی بدان عمل نموده است؟! حتی خود سازمان بهزیستی وبعضی از مسئولان آن چنین استدلال میکنند که ما بجای یک کارشناس معلول می توانیم از یک فرد سالم بهره بگیریم تا مثلا" ازاو درکارهای غیر تخصصی نیز استفاده کنیم !!ومن خود شاهد این مورد بوده ام آیا با این نگرشها ! میشود روح اعتماد به نفس وعزت نفس را دراین قشر بوجود آورد؟!

باز دربند وماده 7 همان قانون تاکید می کند 60% پستهای تلفنچی به معلولین اختصاص داده شود !!

ولی نگرش منفی آنقدر عمیق است که حتی قانون  گذار محترم  ناخودآگاه بدان پرداخته است والبته نه اینکه این بند نامناسب است بلکه یک بند ارزشی کم دارد وآن اینکه مثلا" 60% مشاغل مدیریتی ومشاغلی که به نوعی با مدیریت مرتبط است حداقل به معلولین راغب اعطا شود مگر این مدیر های ما چه کارهای خارق العاده ای انجام میدهند که معلولین نخبه ما نتوانند آن را انجام دهد ؟! آیا ابتکار زیادی دارند ؟ آیا به غیر از کارهای روزمره عادی و جلسات تکراری وبی محتواکار اضافی می کنند که معلولین نتوانند ؟!

به نظرمن معلولین ما خصوصا" نخبگان وتحصل کرده های آنها خیلی ظرفیت کارهای ابتکاری دارند واگر فرصت به اینها داده شود قطعا" مفید عمل می کنند وتازه خلاقیت آنها نیز که مرهون ضایعات جسمی آنهاست وبدین لحاظ قدرت شکوفایی بیشتر پیداکرده است درخدمت جامعه خواهد بود.

   

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط  حسن فاتحی  |