تبليغاتX
دست نوشته های شخصی یک فرهنگی اردبیلی
معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها

 

آسیب شناسی کارکردی مدیران نالایق:

 

قبل ازاینکه به طرح نظرخود دراین مورد بپردازم لازم میدانم اشاره مختصری به انگیزه خود از نگارش چنین موضوعی بنمایم تا با همفکری دوستان انشاءاله ... این بحث مفید واقع شود .

اگر یک کارمند ویا معلم معمولی ایرادی در شخصیت ویا نگرش ویا عمکرد خود داشته باشد نه اینکه سرمنشاء بدبخیها نمی شود ولی وقتی یک مدیر که مجموعه را رهبری می کند چنین مسائلی داشته باشد مجموعه را خراب می کند سیاستگذاریها راخراب می کند وکارکردها را ضایع  مینماید و...

مطلب دیگر اینکه این وبلاگ ترنم دلهای شکسته ای است که علیرغم همت عالی دراوج محدودیتها با نگرش منفی مدیران از خودراضی به علت شرایط آسیب پذیری که داشته است  شکننده تر شده واگر عنایت خدا شامل حالش نمی گشت واگر توسل او به ائمه اطهار نبود شاید به یکی از این بستری شده های بیمارستان روانی تبدیل می شد وشاید هم به یکی ازاین موجودات به شکل آدمی درروی زمین می ماند که هویتی ازخود ندارند وبراحتی تسلیم زور میگردند وحتی آلت دست نابکاران میگردند.

نکته بعدی اینکه من دلم می خواست از شکوفایی استعدادها بواسطه عملکرد مدیران شایسته سخن بگویم  ولی به عمد وبرای بیان حقایق این موضوع را انتخاب کردم ومطلب مهمتر اینکه بنده به عنوان یک شهروند ویک قربانی سوء مدیریتها به بیان عقاید خود میپردازم وامیدوارم به سرنوشت علی کریمی فوتبالیست بااستعداد کشورمان مبتلا نگردم و آخر امری یک مدیر نالایقی پیدا نشودتا بگوید به شما چه ربطی دارد که من نالایقم و...

آسیب اول:

معمولا" یکی از ویژگیهای برجسته مدیران نالایق این است که چون مدیر سفارشی می باشند وبا رابطه ونیرنگ برسرکار آمده اند تلاش می کنند به کرات از مکانیسم دفاعی جابجایی استفاده کنند یعنی چون هنگام پناه بردن به صاحب قدرتی غرورشان پایمال گشته است وحریم انسانی آنها با چالش جدی روبرو شده است فلذا این شکنندگی روحی و شخصیتی خودرا درزیر دستان وزیر مجموعه جبران می نمایند ودوستانی که مطالعاتی در روانشناسی داشته اند میفهمند که استفاده تکراری از مکانیسمهای دفاعی خود از علائم آشفتگیهای روانی است وچطور چنین مدیرانی می توانند منشاء کارکردهای متعالی گردند!!

از آسیب های جدی چنین مدیرانی یکی این است که دروهله اول استعدادها را خفه می کنند !!به دوعلت : یکی اینکه خودشان استعدادی ندارند ومفهوم خلاقیت را نمی فهمند دیگری اینکه می ترسند شکوفایی زیر مجموعه هویت وکارآیی آنها را زیر سئوال ببرد بنابراین مدام به فکر یارگیری وباج دهی به عده ای ودرعوض تحقیر وسرکوب عده ای دیگر می افتند تا ناخود آگاه ویا خود آگاه به دو خواسته نامشروع خود برسند یکی حفظ غرور کذایی وشکسته شده ودیگری توجیه سوء مدیریت با بحران آفرینی ومتهم کردن دیگران.

 

  

 

 

    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 0:7  توسط  حسن فاتحی  |