|
معلولین وجامعه وواقعیتهای زندگی آنها
|
|
|
|
||||
|
اززمانی که از منطقه ای محروم به اردبیل منتقل گشته ام چهار سال می گذرد دراین چهارسال برای اولین بار با نگرشهای روبرو شده ام که متوجه معلولیت خود گشته ام باور بفرمایید قبلها معلولیت برای من عامل محرومیت تلقی نمی شد ونه تنها موظف خودرا انجام میدادم بلکه در مدارس غیرانتفاعی نیز یکه تاز بودم ولی اردبیل و نگرش منفی موجوددر آن مرا آنچنان کلافه کرد که سال گذشته به فکر انتقال به بهزیستی افتادم ولی غافل ازاین امر بودم که مدیرکل بهزیستی اردبیل خودنیز از جمله مدیرانی است که نگرش درستی نسبت به معلول جماعت ندارد!! البته دراین چهارسال با مدیرانی آشنا گشته ام که ذاتی پاک دارند ودید وملاک قضاوت آنها ظواهر نیست وانتظار واقعی ازافراد دارند وبراین اساس نیز بادید انسانی سالم به محیط مینگرند نمونه آنها مدیر سال اول انتقالی من به اردبیل ومدیر امسال من می باشد که قبل از انتظار کارکردی ازیک همکار با محدودیت جسمی اول به مناسب سازی دفتر کاروی توجه نموده اند واین خود همان نگرش انسامدارنه ای است که انگیزه خدمت را درافراد بالا می برد وبنده نیزوظیفه خود می دانم ازچنین خوبانی بنویسم وبه نوعی قدردانی نمایم. واما دوسال وسطی متاسفانه با مدیری همکار گشتم که نگرش درست ومثبتی نداشت وواقعا" من احساس خوبی به خود نداشتم وکم کم به خود شک کرده بودم چراکه کارکرد من ملاک نبود ملاک دوست گرایی وگروه گرایی ایشان بود ومعلولیت بنده نیز بهانه توجیه ایشان شده بود حالا اینکه آیا واقعا" وی شرایط مدیریت رادارد یا با تکیه برموج گروه گرایی به خود اجازه قضاوت داده بود این را گذشت زمان مشخص خواهد کرد . ولی آنچه من بدان اطلاع پیدا کرده ام این است که معلولیت ما برای ما محدودیت ایجاد نمی کند بلکه نگرش برخی افراد ومشکلات شخصیتی آنها برای ما محدودیت ایجاد می کند واین خود درد بزرگی است که متاسفانه کمتر بدان پرداخته می شود ومن آرزو دارم یک روزی سبک مدیریتی دربهزیستی ایجاد شود که با نگرش واگرا ازکارخوب مدیران مرتبط با معلولین تقدیر وارزش گذاری بنماید وقطعا" چنین رفتاری در نهایت به فرهنگ سازی مثبت در مورد معلولین منجر خواهدشد.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 19:58 توسط حسن فاتحی
|
|
|||||
|
|||||